درباره

پژواک خاموش صدای اندیشه من است.صدای اندیشه ایکه در بی عدالتی زمانه نامفهوم گشته و در زیر تیغ سانسور رسانه هایی که به اسم داشتن خط قرمز صدا،قلم و اندیشه های چون منی را مجبور به سکوت میکنند. با این حال من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که خود گویای تمامی فریادهاست.  سکوتم در این واپسین روزگار
بانگ میزند به گردون کردگار
جرس بر دل و بر همه روزگار
کین و حسرت بر دل آموزگار
اول اینکه:دانش آموخته علوم دینی و اسلامی ام،پژوهش میکنم در قلمرو دین،سیاست،حقوق و جامعه بر این اساس در حوزه های سیاسی،اجتماعی،حقوقی و دینی فعالیت علمی و عملی دارم،سخت پای بند به اعلامیه جهانی «حقوق بشر» و خواهان نهادینه شدن«دموکراسی کامل ِدائمی»درایران هستم.با«تقلید همیشگی»موافق نیستم و تنها از باب ضرورت و آگاهی از حکم،آنرا جایز میدانمدوم اینکه:من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویای تمامی فریادهاست امیدوارم این سنگینی بر خرد و اراده ام خللی وارد نکند سوم اینکه:چندین سالی است دارم مینویسم ابتدا بر روی کاغذ و برای خود مینوشتم(از سنین نوجوانی در زمینه های خاطره و داستان) و گاهی هم خانواده و یا دوستان دست نوشته هایم رامیخواندند.بعد کم کم به نشریات کشیده شد،یکی دو مورد چکیده دست نوشته های ارسالی ام در سالهای ۷۱ _۱۳۷۰در روزنامه سلام بچاپ رسید.انتشار نظرم در روزنامه «سلام» مشوق من شد تا نوشتن را ادامه دهم.چندین داستان و خاطره کوتاه و بلند را نوشتم اما هرگز برای انتشار به جایی ارسال نکردم و در بایگانی کتابخانه شخصی ام همچنان خاک میخورند.در اولین سال انتشار روزنامه «توسعه» بخاطر ارتباط دوستانه ای که با مدیر مسئولش داشتم اقدام به همکاری با آن کردم(مینوشتم و گزارش تهیه میکردم و گاهی هم با شخصیتهای برجسته سیاسی حوزوی در قم مصاحبه تهیه میکردم) در سال ۷۷که هنوز دو سالی از حضور جریان اصلاحات در حاکمیت نگذشته بود،جهت راه اندازی مجمع روحانیون مبارز خوزستان به این استان عزیمت نمودم که بعدا با شکل گیری این مجمع در خوزستان بعنوان دبیر مجمع روحانیون مبارز استان انتخاب شدم (سال۱۳۷۷تا ۱۳۸۱)این تاریخ از فعالیتم خود داستان مفصلی دارد که ذکرش فراخور اینجا نیست اما از همان سالها به نوشتن در مطبوعات خوزستان بخصوص در روزنامه فجر (در آن زمان هفته نامه بود) و برخی نشریات دیگر استان پرداختم و مدتی هم در یکی،دو نشریه قمی مینوشتم،البته در این ميان مقالاتی از من در روزنامه ها و نشريات سراسری چون ملّت،مردمسالاری،آوا و چند سایت خارجی بچاپ رسیده است.همکاری با سایت توقیف شده نقشینه و قلمزنی در آن را بعنوان خاطره ای شیرین هرگز فراموش نمیکنم.چندین مصاحبه سیاسی،اجتماعی و فقهی هم با رادیو فردا داشتم که از سوی برخی دستگاهها تحت فشار و ممنوعیت قرار گرفتم و یه جورایی بایکوت قلمی شدم تا جایی که دامنه این بایکوت قلمی از سوی نفوذیها در برخي رادیوها و برخی سایتها نیز توسعه یافت.خلاصه اینکه هیچوقت ناامید نشدم و تصمیم گرفتم همچنان بنویسم،در «پژواک خاموش ِ» خود مینویسم حتی اگر خواننده ای نداشته باشد.وبگردی میکنم و میخوانم و گاهی مینویسم تا هیچ صدایی خاموش نگردد حتی صدای خاموش من حقیر.امیدوارم شما بازدید کننده محترم اگر قصد دادن نظر داری حتما پیرامون پست مطلب نظر بدهی فرقی نمیکنه موافق باشی یا مخالف در هر صورت شما مورد احترام هستید. اما انتظار نداشته باشید به نظرات نا مربوط و یا توهین آمیز پاسخ داده شود/به امید داشتن جامعه ای آگاه و دموکرات/پژواک خاموش.