مدافع حقوق بشر،کوروش کبیر زمان بخدا پیوست فشار سیاسی با دستور تخلیه خانه
دی ۱۸

قبل از آنکه وارد موضوع شوم لازم  میدانم از همه دوستان و کسانی که در طول دوران دستگیری، بازداشتی و پس از آزادی من تلفنی یا حضوری با خانواده و من اعلام همدردی نمودند کمال تشکر  و قدردانی خودم را اعلام نمایم بخصوص از دوستان مجازی و وبلاگنویس تا دوستان اهوازی،مسجدسلیمانی،قمی، تهرانی و اصفهان از همه عزیزان سپاسگزارم. همچنین از برادر ارجمندم جناب سید اکبر روحانی که با کفالت موجب آزادی من شدند صمیمانه تشکر مینمایم.

اما چرا دستگیر شدم؟

من روز عاشورا تازه از مراسم پسر خواهرم که گفته میشود در اهواز بصورت مشکوکی کشته شده بود،بر گشتم و طبق روال همیشگی هر سال،به مجمع مدرسین و محققین به همراه همسرم برای شرکت در مراسم عزاداری حسینی و شام غریبان مراجعه کردیم که متاسفانه با مهمانهای ناخوانده مواجه شدیم.من که در بیرون از مجمع و در میان جمع ۴۰ یا ۵۰ نفره افراد لباس شخصی قرار داشتم و منتظر بیرون آمدن همسرم بودم از سوی آنان مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفتم و در طول کوچه ۳۹ خیابان صفاییه قم ضمن کتک خوردن با شعار مرگ بر منافق بدرقه شدم و مرا تحویل نیروهای انتظامی دادند. ماموران به من گفتند سوار ماشین شوم تا چند خیابان آنطرف تر پیاده ام کنند بعد گفتند چند دقیقه مهمان اماکن باشم(حدود۴۰ دقیقه)تا آبها از آسیاب بیافتد، اما بعد من و آقای ابوالفضل موسویان و آقای احمد صادقی که از کرج آمده بود را به محل حفاظت و اطلاعات نیروی انتظامی قم و بعد از حدود ۲ ساعت من و آقای موسویان را به ستاد اداره اطلاعات قم اعزام نمودند. حدود ۴۰ دقیقه در ستاد بودم و مورد بازجویی قرار گرفتم آخرین سوال بازجو در ستاد خبری، قدری غیر متعارف و تحقیر آمیز و زشت بود به همین خاطر من بیاد حوادث کهریزک افتادم!؟ اما خوشبختانه بخیر گذشت و خیلی زود ما را به بازداشتگاه اداره اطلاعات اعزام کردند و تا روز آزادی در یکی از سلولها مهمان بازداشتگاه بودم. واقعیت آنست که در طول روزهای بازداشتی که با دوستان سیاسی با غیرت و مقاومی چون آقایان مهرداد کریمپور(فعال دانشجویی) رضا قلندری(لیدر سر دادن شعار در تشییع جنازه آیت الله منتظری) آشنا شدم و با آنها خیلی خوش گذشت.

هنوز این دو نفر آزاد نشده اند(کریمپور در بازداشتگاه اطلاعات است و قلندری به زندان ساحلی اعزام شده است) محمدرضا تاجرنیا و سعید… نیز آزاد شدند. یکی از دانشجویان تهران بنام پیمان بخشی نیا را نیز یک شب در خدمتشان بودم که به تهران اعزام شد.

روز بعد از دستگیری  و پس از بازجویی مجدد به دادگاه ویژه روحانیت قم اعزام شدم و متوجه شدم شب قبل غیر قانونی بازداشت شده بودم . با اصرار ِ من توسط آقای انصاری دادیار شعبه چهارم دادیاری  تفهیم اتهام شدم: نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام بواسطه مصاحبه با رسانه خارجی ( رادیو فردا،بی بی سی و صدای آمریکا و نیز سرودن شعر و نوشتن مقاله در سایتها و ….

تقریبا هر روز باز جویی می شدم  و اتهامات مختلف و حتی خارج از چارچوب آنچه تفهیم اتهام می شدم مورد بازخواست قرار می گرفتم از چمله:

۱-     نوشتن و یا تنظیم بیانیه های فیلسوف و فقیه بزرگ آیت الله العظمی بیات زنجانی و تحریک ایشان و نیز رفت و آمد مداوم به بیت معظم له!!!

۲-     ارسال مجله سازمان مجاهدین خلق به ایمیل من و ارسال آن توسط من برای فرد دیگر!!!؟؟؟ مدرکی که داشتند یک برگ فتوکپی از یک صفحه بود که تصویر مریم رجوی در آن بود!!؟؟ و من اولین بار بود که آنرا می دیدم.

۳-     حمایت از مرحوم  آیت الله العظمی منتظری بخاطر امضای بیانیه هایی که خواهان رفع حصر از ایشان و نیز نامه به دبیرکل ملل متحد جهت رفع ممانعت از انتشار آثار علمی آن مرجع  تقلید و فقیه عالیقدر.

۴-     عضویت در حزب مشارکت ایران اسلامی و مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم که به«حزب بازی»تعبیر میکردند!!!؟؟

۵-     سرودن شعر «ندای نازنین» که میگفتند در سایت جرس منتشر شده است.

این پنج مورد عمده اتهامات من بودند که دو مورد اول از سوی من تکذیب شد،مورد سوم تایید شد و مورد چهارم هم عضویت در مشارکت را پذیرفتم و عضویت رسمی مجمع را نفی اما بعنوان کارشناس و پژوهشگر کمیته فرهنگی مجمع را تایید نمودم و مورد پنجم را هم پذیرفتم که خودم سرودم.

جالب است! نهایتا پیکان اتهامات به همین شعره «ندای نازنین» ختم می شد و روی آن خیلی حساس بودند.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی «آزادی عقیده و بیان» برسمیت شناخته شده است ، مصاحبه و گفتگو و نوشتن هم از مصادیق بارز «آزادی عقیده است»، سرودن شعر هم که ابراز احساسات درونی و خروج عقیده از ذهن است.

واقعیت این است که واضعان قانون اساسی قانون وضع نکردند و مردم به آن رای ندادند تا صرفا انشایی نوشته باشند بلکه آنچه در قانون اساسی مراد واضعان بوده است نفی ستم، پیشگیری مجدد از استبداد و دیکتاتوری و تضمین آزادیهای فردی (مثل آزادی عقیده،بیان و قلم) و تضمین حقوق ملت بوده است.

قانون اساسی قانون مادر کشور است و صراحتا آزادی عقیده و به تبع آن آزادی بیان و قلم را به رسمیت شناخته است بر این اساس هیچ دستگاه و یا سازمان و نهادی نمی تواند نادیده گرفتن آزادی عقیده ، بیان و قلم را به رسمیت نشناسد مگر آنکه پایبند به قانون و وفادار به قانون اساسی نباشد.

و این رسمیت آزادی نمی تواند به شکل دستوری از بالا به پایین و یا توسط وزارتخانه ای و یا وزیر و وکیلی نقض و یا نادیده گرفته شود ولو اینکه شکل قانونی و مصلحتی داشته باشد.

متاسفانه نادیده گرفتن آزادی عقیده و یا موارد آن در بازجویی ها و جلسات رسیدگی یه پرونده من با ورود به مسائل و حریم شخصی من مثل طرح مسائل خانوادگی من، پرسشهای فراوان در مورد ایمیلهای من و وضعیت ضعیف اقتصادی من و… همه مواردی بودند که در طول بازداشت غیر قانونی من مطرح گردیدند.

البته به یک نکته بسیار مهم هم در طول این بازداشت هم رسیدم و آن «تعریف نظام» از نظر آقایان بود:

نظام یعنی چه؟

من تاکنون تصورم از عناصر تشکیل دهنده نظام سه چیز بود:

۱-     مردم ۲- قانون اساسی ۳- کشور

من تمامی مناصب و صاحبان مناصب را در زیر مجموعه مردم و قانون اساسی و با رای مستقیم و یا غیر مستقیم مردم مشروع و مقبول می دانستم اما متاسفانه در بازجویی ها متوجه شدم که از نظر آقایان محترم ، نظام یعنی فرد و یا افرد خاصی که اگر کمتر از گل به آن فرد یا افراد گفتی بمنزله توهین و نفی نظام است! که با این تعبیر من فکر میکنم از نظر ایشان بیشتر مردم ایران ضد نظام هستند و تنها قلیلی از مردم در دایره نظام قرار دارند !؟ اما واقعیت اینست که « نادیده گرفتن مردم و اصول قانون اساسی» مثل نادیده گرفتن آزادی عقیده،بیان و قلم و ورود به حریم خصوصی مردم و استراق سمع، به منزله نفی نظام است نه آنچه من و امثال من در چارچوب قانون عمل کرده ایم. آیا آزادی عقیده یعنی صرفا آزادی در ذهن!؟ یا اینکه منظور،آزادی و مصونیت داشتن عقیده پس از تکاپوی ذهنی است؟ یعنی آزادی بیان و قلم و داشتن مصونیت قضایی است.

نتیجه بازجویی های من که متهم به نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام  شده بودم این بود که معلوم شد آقایان خواسته یا ناخواسته بخاطر نادیده گرفتن محوریت مردم و اصول قانون اساسی نفی نظام میکنند نه ما…

در آخر اینکه من از زمانیکه دادیاری محترم اعلام کرد میتوانم با تودیع ۲۰ میلیون تومان وثیقه آزاد شوم ، بلحاظ عدم توان در تودیع وثیقه اقدام به اعتصاب غذا نمودم که منجر به تبدیل وثیقه به کفالت شد و هم اینک با کفالت آزاد هستم تا ببینم سرنوشت چه چیزی برایم رقم خواهد زد ؟ زندان یا آزادی؟

۱۷ پاسخ به “من آزاد شدم اما نظام یعنی چه!؟”

  1. نباتي گفت:

    آزادي تون مبارك
    ايشالا همه زنداني ها آزاد بشن و بگردن سر كارشون
    موفق باشين

  2. حسین میرمبینی گفت:

    آقای احمدپور عزیز
    باسلام
    از اینکه شما فعلا آزاد هستید خوشحالم.
    عزیز،
    مسائل ایران پیچیده تر از این حرفها است. مواظب خودتان باشید. تکفیر این … نابکار و همه قوانین ضد انسانی آن منافاتی با تقیه ندارد. به نظر من در این شرایط باید تقیه کرد. چراکه جان آدمی یا ارزش تر از آرمانی است که انسان بخواهد خودش را برای آن به کشتن بدهد. درستی تقیه هم از این حقیقت ناشی می شود. مواظب خودتان باشید. شما مسئولیت همسر و خانواده را نیز دارید..

  3. لیلی گفت:

    سلام
    ازادیتون مبارک
    امیدوارم در راهی که در پیش گرفتین در سایه ی مرتضی علی موفق باشین و سر بلند

  4. مرتضی از اهواز گفت:

    سلام بر آقای احمدپور عزیز. زندان و شکنجه به هر درجه از شدت و خشونت تنها می تواند جسم انسان را تحت الشعاع قرار دهد، با اندیشه و شرف آدمی چه می شود کرد؟ بهتر است آقایان دنبال مکانیسمی باشند که با آن بتوان اندیشه را کتک زد و زندانی کرد. . . عاقل از سر بنهد این هستی و باد / چون شنید انجام فرعونان و عاد

  5. sabztab گفت:

    ان شا ءالله که آزاد خواهی ماند …

  6. علی گفت:

    مسئول این فقر فکری ای که تو . امثال تو دچارش شدن خاتمی و سیاستهای غلط فرهنگی اش بود

  7. رضوانی گفت:

    سلام برادر
    از وب آقا محسن متوجه شدم آزاد شدید.تبریک می گم و امیدوارم همیشه آزاد و آزاده باشید دوست سبزاندیش.

  8. محمد امامی گفت:

    جناب احمد پور سلام . من از جریان بی خبر بودم . اما حالا خوشحال هستم که آزاد شدید . ان شالله که مشکلات هر چه سریعتر حل شود .

  9. خدارحمی گفت:

    سلام حاج آقا خسته نباشی
    تا شما باشی دیگه دور و بر حرم نروی
    همانطور که شما اشاره کردید متاسفانه بعضی ها نمی دانند که وقتی نظام را شخص می دانند دیگر نمی شود آن شخص اشتباه کند و یا حداقل باید همه سعی شان را بکنند که بگویند اشتباه نکرده و نمی کند . در این صورت هم برخی بلاک های(ملاکهای) مدیریتی کشور مانند مجلس خبرگان که با عقل و تدبیر برای نظام ضروری شمرده شده است مانند یک مجلس فرمالیته نمایان می شود .

  10. سامان گفت:

    آزاد مردی مردی چون شما در زندان هم آزاد است

    سربلند بمانید و شاد کام

    برادر کوچک شما سامان

  11. ali گفت:

    واقعا متاسف هستم که آنقدر راحت ولت کردن!!!!جدی میگم اگر من بازجوت بودم یا کلا دست من میوفتادی میدونستم چه برخوردی با تو کنم!!!!یه چند وقتی کارات رو دنبال میکردم و همیشه دوست داشتم یه جایی با هم تبادل بحث میکردیم تا شاید کمی روشن میشدی !!!تمت فهمیدم تو از اون آدمهایی هستی که خودت رو به خواب زدی!و باید با لگد بلاندت کنن!!!

    ———————————————————————
    از امثال شما جز لگد و خشونت چیز دیگری انتظار نمیرود.احمدپور

  12. روزنامه نگار گفت:

    فکر میکنم بقیه کسایی هم که یا زندانی هستن و یا بودن، شرایطی مثل شما داشتن بخصوص اینکه نمی دونن به چه جرمی؟؟؟اعتراض؟؟؟پس کو ازادی بیان و اندیشه؟؟؟من توهین به هر کسی رو رد میکنم اما این هم وضع مملکت نمیشه.

  13. باز باران... گفت:

    سلام
    آزاديتون مبارك و ممنون كه سر زدين.
    پاينده باشيد…

  14. زهرا گفت:

    سلام خوش به حالتون که آزاد شدید
    کاش همه آزاد شن زندانی ما هم ازادشود
    داشنجویی سال اولی به ۳ سال زندان محکوم شده بدون اینکه هیچ سابقه سیاسی داشته باشه
    خدا جواب این ظلم رو کی میخاد بده …تروخدا واسش دعا کنید

    ——–
    متاسفم امیدوارم هر چه زودتر آزاد شود. البته تکلیف من هم هنوز معلوم نیست…./احمدپور

  15. علی گفت:

    نظام یعنی خودت و افکارت

  16. ایران ما گفت:

    سلام آقای احمد پور. خدا را شکر تا این جا به خیر گذشته! از این آمریکا و اسراییل! که این روزها همه چیز در این مملکت به آنها ختم می شود!هر چیزی بر میاد:تقلب…تورم…زندان…شکنجه…اعتراف…ترور…کشتن ندا( بقیه کشته ها خودشون مردن!)و….پیروز باشی مرد

  17. پدرام گفت:

    دوست عزیز احمد پور بزرگوار سلام؛ آزادیت مبارک، امیدوارم در پناه حضرت حق موفق و مؤید باشی. ایران اسلامی باید به روحانیون نواندیش و حق گویی چون شما ببالد، به راستی که اسوه ی مقاومت و ایثارید، شهد شیرین بازداشت بر شما برادر عزیز مبارک، شمایید که راست قامتان جاودانه تاریخ خواهید ماند.

نظر دهید