جامعه بشر امروزی که در کشاکش بحرانهای ناقض حقوق انسانی ِ بر آمده از عملکرد حاکمان،به ستوه آمده است، برای برون رفت خویش از بحرانهای پیش رو بدنبال راه چاره میگردد. یکی از مباحث جدی بشر امروزی برای جایگزین نظامها و رژیمهای نافی آزادی و امنیت،نظام سکولار یا «سکولاریسم» است اما سکولاریسم برای معرفی حقیقت خود بخصوص در جوامع جهان سوم هنوز راه درازی در پیش دارد. سکولاریسم هم فلسفه وجودی و تاریخی دارد و هم ضرورت و شرطی ضروری برای آنانکه که به یک نظام دموکراسی کامل، همیشگی و نجات بخش میاندیشند جامعه ایرانی از جمله جوامعی است که به آن می اندیشد.احساس نیاز به چنین نظامی بعنوان نظام جایگزین در بخشی از جامعه ایرانی، روز بروز از اهمیت بیشتری بر خوردار میشود.یکی از کسانیکه در این مبحث صاحب نظر و سخت کوش است ایرانی مقیم آمریکا آقای… اسماعیل نوری علاست.در همین رابطه ایشان با راه اندازی سایتی الکترونیک بنام «سکولاریسم نو» بطور اختصاصی به این مقوله پرداخته و چندین مقاله پیرامون سکولاریسم تاکنون منتشر کرده است.اخیرا وی مقاله ای بنام«سکولار بودن، همچون پيش شرط مدرن بودن»منتشر کرده که مورد توجه و مطالعه نویسنده این نقد نیز قرار گرفته و به بررسی این مقاله و ارائه نظر خویش پیرامون آن پرداخته است. در این مقاله نوری علا سعی نموده است تا با بر شمردن برداشتهای غلط و پیچده از سکولاریسم به مفهومی ساده از آن دست یازد،صاحب این یادداشت و نقد اگر چه در این خصوص بصورت ریشه ای و مبنایی با وی اختلاف ندارد اما برای پیشبرد، گسترش و دامن زدن به دموکراسی خواهی در کشور، لازم دانسته پیرامون برداشت ایشان از«سکولاریسم نو» با بهانه قرار دادن و بررسی مقاله وی به گسترش چنین مباحثی یاری رساند.
(همین مطلب در سایت سکولاریسم نو)
۱.تعريفی که در درون متضاد است.
جناب نوری علا در بند هشتم مقاله «سکولار بودن، همچون پيش شرط مدرن بودن» آورده است:
“سکولاریسم منکر وجود قرائتهای متعدد از یک دین معیین نیست. و اتفاقا، تمام هدف سکولاریسم ایجاد حکومتی است که کاری بکار اندیشمندان و دینداران و نو اندیشان و کهنه پسندان نداشته باشد و، در نتیجه به همهء قرائت های یک مکتب اندیشگی مذهبی، یا غیر مذهبی،فرصت شکوفان شدن و بیان گشتن بدهد.“ باید توجه داشت که در همین فضایی که به تعبیر آقای نوری علا فرصت شکوفا شدن و بیان گشتن همه قرائتهای مذهبی و غیر مذهبی از یک مکتب اندیشه مند می شود اتفاقا خیلی زود ماهیت مذاهبی رو می شود که بقای وجودشان جز با دخالت در حکومت ممکن نیست! و چه بسا در سایه نظامی که بگفته ایشان حتی خرافات هم می تواند رشد داشته باشد، قرائتهای مذهبی خواهان دخالت در حکومت، مثل قرائت ولایی در اسلام(بخش عمده ای از مکتب تشییع)براحتی می توانند در یک فرایند دموکراتیک اکثریت جامعه را با خویش هم رای نموده و بر دیگر قرائتها و سلایق و پندارها فائق آید و زمام امور را بدست گیرد و این یعنی مرگ و خشکاندن ریشه سکولاریسم! البته فراموش نشود که این تقابل مذهب با سکولاریسم می تواند بدون در دست داشتن قدرت حاکمیت، منویات خود را نیز در جامعه پیاده نماید کما اینکه هر گاه مذهبی چون وهابیت در دنیای ” تسنن” و یا گروههای تند رو در مکتب “تشیع” همچون « فداییان اسلام» و « انصار» خود حاکم بر جامعه نباشد بر خویش واجب می دانند تا مرتدین از دین را مهدور الدم دانسته و به قتل برسانند و گاهی هم برخی بصورت خودسر به بهانه قصاص اقدام به قتل افرادی نمایند! نکته برجسته این است که این برتری ایدئلوژی خاص می تواند در همان فضای فرضی سکولاریسم بوجود آید که وی گفته است. نوری علا در همان بند نیز گفته است:”هنگامی که رسیدن یک قرائت از دین به حکومت موجب آن می شود که هر نوع نواندیشی و تجدید نظر طلبی در حوزهء آن دین معادل ارتداد و بدعت و مستلزم تنبیه و سرکوب باشد، این تنها سکولاریسم است که می کوشد ریشه های چنین سرکوبی را بخشکاند و به هر نوع بدعت و ارتداد و نواندیشی نیز،…”
ایشان از یک سو گفته اند، سکولاریسم ” به همهء قرائت های یک مکتب اندیشگی مذهبی، یا غیر مذهبی، فرصت شکوفان شدن و بیان گشتن.. ” میدهد و از سویی گفته اند این تنها سکولاریسم است که ریشه های سرکوب و هر نوع بدعت و ارتداد و نو اندیشی دینی را میخشکاند! این دو “سویه” و دو فرض، پرسشهای بسیاری در ذهن متبلور میسازد و پرسش می شود، آیا این دو فرض، جمع اضداد و یک پارادوکس نظری نیست!؟ باید این پرسش را نیز پاسخ گفت که در قرائتی که در ماهیتش نفی سکولاریسم است و مشروعیتش را به مقبولیت نمیداند و دموکراسی و جمهوریت تنها وسیله ای برای ظهور و تسلط بر جامعه میداند و همه مردم جهان را فرامانبردار میخواهد نه فرماندار! چگونه آغوش سکولاریسم میتواند چنین امنیتی را برای آن قرائت فراهم سازد،بدون آنکه رشد آن موجب نفی خود سکولاریسم نشود!؟البته جناب نوری علا برای توجیه این مساله که در نظام سکولاری چنین برداشتهای خشن و جدا کننده افراد جامعه به خودی و غیر خودی جای رشد ندارد، گفته است: سکولاریسم ریشه چنین قرائتی را می خشکاند اما نگفته است چگونه!؟ آیا با زور و متوسل شدن به خشونت با آن مقابله میکند؟ که در اینصورت خشونت و حذف فیزیکی نمیتواند با ماهیت سکولاریسم و دموکراسی همخوانی داشته باشد. و اگر با ترویج و گفتگوی آزادانه میخواهد ریشه نامیمون را بخشکاند، که همان خطر عدم موفقیت آن گفتمان در برابر قرائتی خاص و خشونتگرا محتمل است!؟بعبارت دیگر، چگونه میشود که یک نظامی چون نظام سکولاریسم هم زمینه، فضا و امنیت را برای تفکرات و پندارهای مخالف دموکراسی فراهم کند و هم در عین حال ریشه هر نوع سرکوب و بدعت و ارتداد و مخالفت با نو اندیشی منبعث از قرائتهای خشونتگرا را بخشکاند!؟ این راه حل معجزه گر کدام است؟ و راه برون رفت از این تضاد در چیست؟ آیا تعریف از سکولاریسم در قرائت جناب نوری علا اشکال دارد و غیر واقعیست ؟ یا راه حلی دارد که ایشان در مقاله خود بیان نکرده اند؟البته بدیهی است در قرائت نوری علا از سکولاریسم نو ، مزیتهایی در تئوری و مبحث نظری ایشان وجود دارد که میتوان گفت تعریفی است جامع که حتی دینداران و مخالفین دینداری را هم میشود در یک حاکمیت شریک کرد! یعنی مشمولیت نظام مورد نظر ایشان جامع افراد بیشتری است و این میتواند بزرگترین دست آورد چنین نظریه ای باشد اما اینکه در عمل چقدر میتواند ارائه شود!؟ چیزیست که آقای نوری علا باید به آن بپردازد.
۲. سکولاريسم و دموکراسی
در باور نگارنده ی این نقد مولفه ی «دموکراسی» و «سکولاریسم» هر چند دارای مفهومی مستقل هستند اما در ظهور و وجود نمیتوانند جدای از هم باشند، در همین راستا نوری علا در بند ۳مقاله میگوید:برقراری سکولاریسم شرط لازم برای برقراری دموکراسی است»
و در بند ۱ مقاله آورده است :«اندیشهء مبتنی بر دموکراسی می گوید که، برای رسیدن به آزادی و رفاه و آسایش، حکومت و بازوی مقتدر آن باید از آن همهء مردم باشد و بوسیلهء منتخبین مردم و بر اساس قوانین و مقرراتی که آنها وضع می کنند اداره شود و کارگزاران آن هم باید همهء مردم را به یک چشم نگاه کنند.»
پس به نظر می آید آنجا که «سکولاریسم» نیست! یک دموکراسی کامل بوقوع نپیوسته است چون شرط لازم دموکراسی «سکولاریسم و سکولار بودن» است. و آنجا که شرایط دموکراسی مراعات نگردد و دموکراسی نباشد عملا سکولاریسم نمیتواند رشد و تکامل داشته و حاکم شود!بعبارتی دیگر، هر جا دموکراسی حاکم نباشد یا دیکتاتوری هست با همه انواع و شقه هایش یا دموکراسی دینی است(که میشود دموکراسی ناقص و غیر دائم که در نهایت به استبداد دینی ختم میشود) و یا دموکراسی با ایدئولوژی غیر دینی است! بدیهی است در هر وجه آن،این سکولاریسم است که سر بریده میشود! و جایی در حاکمیت نخواهد داشت! بعبارتی در هر فرض،هم دیکتاتوری و انواعش،هم دموکراسی دینی وهم دموکراسی ایدئولوژیک در تقابل با سکولاریسم قرار دارند پس بر فرض وجود هر یک از آنان این سکولاریسم است که ذبح میشود و امکان پیدایش را از دست خواهد داد. پرسش اساسی هم درست در همینجا برجسته میشود که در نظام سکولاریسمی که از نگاه جناب نوری علا میتواند دینِ منهای مذهب، در حکومت دخیل باشد(۱) و در حالیکه در فضای امن ایجاد شده توسط چنین نظامی،که بگفته ایشان قرائتهای حتی خوشونتگرا و ضد نو اندیشی و خرافی در جامعه رشد میکنند!؟ چگونه تضمین میشود که دین داخل در حاکمیت، سکولاریسم را به مخاطره نیاندازد!؟
آنوقت آن فیلتری که ایشان بیان داشته اند چیست؟ و چگونه خواهد توانست مذهبی که با طی فرایندی توانسته به اکثریت رسیده و خواهان حاکمیت است از صافی و فیلترینگ سکولاریسم عبور ندهد!؟ اگر به زور سر نیزه و سرکوب متوسل شود و اقلیتی هر چند سکولار و دموکراسی خواه، بر حاکمیت بمانند که با نظام دموکراسی و سکولاریسم همخوانی ندارد!؟ همچنانکه اگر اقلیتی دینی بر اکثریتی غیر دینی و یا ناراضی حاکم شوند، استبداد دینی به منصه ظهور رسیده است! و اگر همچنان حضور دین و دینمداران در حاکمیت و از سویی فضای امن برای ترویج قرائتهای مذهبی و ایدئولوژیها برسمیت شناخته شوند که نقض غرض میشود و سکولاریسم و ارکان دموکراسی بمخاطره میافتد!؟ حال با توجه به همه دغدغه ها و پرسش ها به نظر میآید گریزی نیست جز آنکه: یا باید در جستجوی فیلترینگی قوی و مطمئن گشت یا باید بسمت دو شق و دو برداشت دیگر از سکولاریسم حرکت کنیم، در ” “باید اول“” فیلترینگی را باید جست که هم از دخالت مذهب و ایدئولوژی در حکومت و قوانین پیشگیری کند و هم در عین حال این فیلترینگ خود ناقض دموکراسی و ماهیت سکولاریسم نباشد!؟ اما در همین خصوص نوری علا در بند ۵ مقاله خود گفته است:
در تعبیر ایشان، سکولاریسم خود بخود فیلترینگ است در حالیکه با آنچه در توصیف سکولاریسم در بند ۸ مقاله خود آورده است و آنچه در وصف دموکراسی در بند ۱ مقاله آورده است در تعارض است!
حال یا باید فیلتری مجزا در نظر گرفت یا جناب نوری علا این پرسش را پاسخ دهد چگونه سکولاریسم همچون فیلترینگی عمل میکند که هم در برگیرنده ماهیت ذاتی خود باشد و مانع ظهور ایدئولوژیهای بر اندازانه نظام سکولاریسم باشد!؟
۳. دو برداشت از سکولاريسم
اما دو شق و دو برداشت دیگر از سکولاریسم که در ”باید دوم” به آن اشاره شد عبارت است از:الف) برداشتی که میگوید سکولاریسم در تقابل با دین است و اصولا سکولاریسم«دین ستیز»است! دراین تعریف که در بین بخشی از حاکمیت کنونی ایران و تئوریسینهایی مثل مصباح یزدی از سکولاریسم آنرا مطرح میکنند (یعنی به ضدیت و تقابل سکولاریسم با دین معتقدند) نکته ای نهفته است که اگر چه این تعریف بقصد سرکوب سکولاریسم و دوری از دموکراسی خواهی طرح شده است اما میتواند در صورت اجرای چنین قرائتی از سکولاریسم در جامعه، بخاطر پیشگیری قبلی از ایجاد قرائتهای خشن (به جهت تقابل سکولاریسم با دین در فرض وجود چنین تعریفی در واقعیت!؟) حداقل حسنش اینست که در چنین تعریفی هیچ قرائت دینی ای فرصت ارائه پیدا نخواهد کرد و در نتیجه راه ظهور خشونت و استبداد دینی بسته خواهد شد و البته اینهم با ساز و کار دموکراسی همخوانی ندارد و نمیتواند تعریفی درست از سکولاریسم نو باشد. و از سویی خود نوعی استبداد است که رفته رفته میتواند ایدئولوژیهای غیر دینی را رشد دهد که به مرور نافی نظام سکولاریسم شوند.
البته نگاه تاریخی به پیدایش «نظام سکولاریسم» چنین برداشتی را تایید نمیکند. و روشن است نویسنده این متن و همچنین جناب نوری علا به چنین برداشتی از سکولاریسم باور ندارند.
ب) برداشتی که به باور «جدایی دین و هر نوع ایدئولوژی از حکومت»رسیده باشد، به این معنا که دین و یا هرنوع ایدئولوژی دینی و غیر دینی دخالت در وضع قوانین و نگاه غیر تبعیض آمیز به شهروندان نداشته باشد.نویسنده معتقد است دینداران و غیر دیندارانی که به این باور رسیده باشند که نگاه حاکمیت به شهروندان میبایست «نگاهی انسان محور» و «عدالت جو»باشد میتوانند در کنار هم، با محوریت قانون اساسی مبتنی بر باور «انسان محوری و عدالت جویی» که منبعث از خواست و نظر عمومی باشد در یک حاکمیت سکولاریسم حکومت کنند، البته بدیهی است این حاکمیت میبایست با ساز و کار دموکراتیک بدست آمده باشد.به نظر می رسد، باور جدایی دین و ایدئولوژیها از حکومت (با همه شاخ و برگهای دین چون مذاهب)، نظر جناب نوری علا را نیز در عدم تقابل سکولاریسم با دین را تامین کند، هر چند برداشت ایشان، برداشتی «واقع گرایانه تاریخی» است، اما برداشت جدایی دین از حکومت در واقع برداشتی «نوگرایانه» است که جنبه برداشتی «تکامل یافته» از «برداشت تاریخی» دارد.در این برداشت،نظام با دین و ایدئولوژیها سر جنگ ندارد و مادامی که مرز انسان محوری و عدالت محوری را در عمل نشکنند، هیچ مانعی از سوی حکومت و سکولارها نخواهند داشت و میتوانند وارد حکومت شوند و دین و ایده خود را آزادانه و با امنیت کامل ترویج کنند اما آنجا که احکامی خشن و مغایر با هویت سکولاریسم چون اعدام،شکنجه،ظلم،محدودیتهای سیاسی و فکری چون ارتداد و نفی نوگرایی، در حکومت یا در جامعه، اعمال کنند از حاکمیت اخراج و با چنین دخالتی با فیلترینگ قانون «و نه سلیقه ای» برخورد میشود.اما همچنان این پرسش در انتظار پاسخ است که این نحوه اخراج و فیلترینگ چیست و چگونه بوجود میآید؟ و چگونه باید اعمال شود که خود نیز نافی هویت سکولاریسم و دموکراسی نباشد!؟ آیا میبایست از باب ضرورت از خشونت و حذف فیزیکی و حبس بهره جست!؟یا اینکه برای تضمین حفظ نظام سکولاریسم با رعایت تمامی موازین و ارکان دموکراسی باید سکولارها در جامعه از حیث کثرت بر دیگران غلبه داشته باشند؟ چگونه این فرض ممکن میشود؟به نظر میآید در برداشت دوم شباهت زیادی با تعبیر نوری علا که حضور دین در حاکمیت را مانع نمیداند، دیده میشود.نوری علا آنچه را موجب سرکوب هر نوع نواندیشی و تجدید نظر طلبی در حوزهء دینی که معادل ارتداد و بدعت و مستلزم تنبیه و سرکوب باشد،مذهب میداند و نه خود دین،از اینرو با ایجاد دیوار جدایی مذهب با دین، دخالت دین در حکومت را مادامی که به یک گرایش تخصصی چون مذهب مبدل نشده باشد را نفی سکولاریسم نمیداند.بر همین اساس در بند ۵ مقاله آورده است: سکولاریسم… «نه علیه مذهب است و نه بر له آن. بعبارت دیگر، سکولاریسم همچون فیلتری عمل می کند که قرار است فقط از ورود عقاید تبعیض آفرین به داخل حوزهء حکومت جلوگیری کند»
ولیکن آنانکه قائل به جدایی اصل دین از حاکمیت هستند دین را ریشه و بدنه مذهب میدانند که دیر یا زود گریزی نیست جز زایش و رویش شاخ و برگهای آن یعنی همان برداشتهای متفاوت ( مذاهب) از دل دین باشد.
بعبارتی دیگر هر چند سکولارها مدعی دشمنی با دین نیستند.اما قائلین به جدایی، دخالت دین در حکومت را بخاطر ماهیت آسمانی و نه زمینی، دشمن و نافی سکولاریسم و «دموکراسی کامل و همیشگی» میدانند از اینرو سرکوب هر نوع نو اندیشی و تجدید نظر طلبی در محتوای دین، نهفته در دل خود دین میدانند و قائل به جدایی دین و ایدئولوژی توامان از حکومت هستند.
۴. خروج از بن بست
در باور صاحب نقد این دو تلقی از سکولاریسم یک خروجی دارد، یعنی هر دو تلقی، به نفی سرکوب هر نوع نو اندیشی، تجدید نظر طلبی و در نتیجه به نفی ارتداد و بدعت می اندیشند چه با حضور دین منهای مذهب در حکومت (قرائت نوری علا) و چه بدون حضور دین و ایدئولوژی در حکومت(قائلین به جدایی).نتیجه گیری بحث در اندیشه نگارنده اینست که حضور دیندارانی که به «باور عدم دخالت دین در حکومت» رسیده اند در کنار ناباوران دین اما «فاقد ایدئولوژی ضد دینی» میتواند وجه مشترک هر دو قرائت در نظامی باشد که به نام « نظام سکولاریسم» منتهی میشود.بدینگونه سکولاریسم نه تنها در تقابل با دین نیست که با مدارا کردن با دین و رسمیت بخشیدن به حضور دینداران در حاکمیت با باوری که گفته شد موجب رشد و بالندگی عقاید و شناسایی ضعفها و برداشتهای غلط و خشونتگرا و نافی دموکراسی در عقاید و مذاهب میشود.و در نتیجه رشد و بالندگی همه جانبه اعم از بالندگی فکری،سیاسی،فرهنگی،اجتماعی،حقوقی و اقتصادی در جامعه تضمین میشود.تکمیل سخن اینکه قائلین به حضور دین در حکومت(از جمله نوری علا) غافل از این نکته شده اند که حضور دین در حکومت میتواند زمینه ساز دخالت مذاهب و ایدئولوژیهای دینی و ضد دینی در حکومت باشد و در نتیجه درگیری دین با سکولاریسم حتمی است! در حالیکه در نگاه قائلین به جدایی دین از حکومت چنین نتیجه ای هرگز رقم نخواهد خورد چراکه معتقدند دیندارانی میتوانند در متن حکومت دخالت داشته باشند که عقاید خاص دینی و مذهبی خود را در اعمال حاکمیت ورود ندهند و با یک نگاه کلی شهروندان را،صاحبان حقوق برابر و عادلانه ببینند. پایان
همین مقاله در (اینجا) و (اینجا) و (اینجا)
پاورقی:
(۱)مراجعه شود به مقاله نوری علا بنام:آیا سکولاریسم به معنای جدائی دین از دولت است؟ http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/۲۰۰۹/۰۸۲۱۰۹-PU-Church-and-State.htm
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ در ۳:۲۶ ق.ظ
Thank you for your fine article, well done. First used by George Jacob, Secularism is the foundation of the new world, it brought human being at the center of the world, and may be we can tell it is the most important mevements of the human being in the new era; however, there is no clear definition for Secularism. Let me say what seularism is not instead of saying what it is. Secularism is not atheism, however it is opposite of religion. Secularism denotes to human being per se, and addresses everything in well-being of human being instead of using methaphysics. So, Secularism is not religion, too. Secularism uses science as the available providence, but it is not scientism either. Interestingly, Secularism has roots in christianity and it does not question the pretensions of christianity.
Now, the argue is religious secularism and whether it does exist. I do believe there is not such a combination. Religion is following just by the law of God; you have to follow just because God said so. Please be aware that I am not talking about Allah, or Jesus, or so, generally speaking, a good religious person is a good follower! and in Secularism, you MUST not be a good follower, as simply as this. Criticism is the fundamental of Secularism, now how you can criticize the God, and even its representatives on earth!
Karl Popper dropped a bombshell in ۱۹۳۴ by his critisims of positivists. As Popper says, there is no holism as it supports totalitarianism. In other words, as a human being you have the right to criticize in an OPEN SOCIETY.
Now, to make a long debate short, the question is whether you beilieve in any holism. If the answer is YES, it is NO to Secularism.
———————————-
با سپاس از این دوست خوب که این نظریه را اینجا نوشته است.البته خوب بود این دوست عزیز به زبان پارسی مینوشتند تا بیشتر استفاده میشد.در هر صورت برایش موفقیت آرزومندیم.پژواک خاموش
پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۲ ق.ظ
سلام . خیلی وفت بود که اینجا نیامده بودم هر قدر هم فکر کردم اما دلیلش به خاطرم نیامد . راستش من اعتقاد دارم جامعه ی ما که از ابتدا با تعالیم مذهبی زرتشت آشنا شده و بعد اسلام نمی تواند دین دار نباشد اما معتقدم دین باید از نهاد حاکمیت جدا شود .
پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۹ ب.ظ
من با نظر نگارنده موافقم.
آقای نوری علاء، متاسفانه دست دین را باز میگذارد و این بازگذاشتن دست دین، در تضاد با سکولاریسم است.
در واقع دور تسلسل ستیز دین با آزادی پیش می آید. این چرخهء خطرناک باید متوقف شود.
مذهب، از جنسی که بتواند عقاید دارندهء آنرا تحت الشعاع قرار دهد، بازدارندهء رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی است.
و اینکه میگویند: دین یک امر شخصی است اصلا درست نیست زیرا بصورت مستقیم در جامعه تاثیر خود را بجا میگذارد.
یک سیاستمدار مذهبی، معتقد به یک دین بخصوص دینهای بسته، هرگز تصمیماتی که یک سیاستمدار با ذهن باز و بدون اعتقادات دینی، میگیرد را نخواهدگرفت
بهرحال دین با سکولاریسم در تضاد است. جایگاهش هرچه و هرکجا باشد، در جامعه ایجاد مزاحمت میکند.
با احترام
پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ب.ظ
با سلام و خسته نباشید! من آ÷م خوشال میشم به من سر بزنید!
پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ب.ظ
با سلام و خسته نباشید! من آپم خوشال میشم به من سر بزنید!
شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۱ ب.ظ
آقای امامی صادقانه گفته است که نمیداند اما چرا آنکه نمیداند، مجبور است بگوید؟ جدایی دین از حکومت به معنای ایزوله کردن دین یا در قرنطینه کردن آن چیزی جز نفی آن نیست. دینی آگر قانونش به اجرا در نیاید، به درد موزه می خورد. در این صورت آقایان و خانم ها با آزادی از نوع مراد سکولارها دیگر سکسکه دین و قید و بند های آن آزارشان نخواهد داد.
امیدوارم به مراد شان برسد و معاد شان در بوته نسیان بماند تا چند صباحی، خوش باشند.
جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ در ۴:۰۳ ب.ظ
با تقدیم سلام و عرض ادب. درباره ی رابطه دین و حکومت و این قبیل مباحث نمی شود در چند سطر سخن گفت، اما فی الجمله می توان گفت یک اشکال اساسی نسبت به نظرات جنابعالی(آقای احمدپور) و همفکران وجود دارد. اشکال اساسی آنجا بوجود می آید که ام الفساد و ریشه ی تمام بدبختیهای بشر را گسیختگی مرز میان مذهب و دین از یکطرف و سیاست و حکومت از طرف دیگر بدانیم، کل مبحث بالا بر این پیش فرض غلط استوار است. بی عدالتی، جنگ، خونریزی، تجاوز به حقوق انسانها، پوچی و حیرانی بشر، استثمار و ابزار شدن انسان و … از مشکلات ویرانگر بشر از ابتدا و خصوصا الان است. اگر خروج از مذهب و حکومت دینی و استقرار سکولاریسم و یا حتی دموکراسی راه علاج این دردهاست، پس با حکومتهای سکولار مسلط بر عالم که برای بشریت امروز تزاید و تراکم مشکلات ویرانگر پیش گفته را به ارمغان آورده اند چه کنیم؟ آیا جنگهای جهانی و جنگهای متعدد دیگر قرن بیستم تاکنون و جنگهای اطراف کشور خودمان جز در فضای سکولاریستی حاکم بر دنیا رخ نمایانده است؟ آیا شکاف هولناک فقیر و غنی در عالم ناشی از پیوند دین و حکومت است؟ آیا ابزار خواستن نصف انسان برای نصف دیگر محصول جدایی دین از سیاست و حکومت نسیت؟ (با سوء استفاده از جاذبه های جنسی زنان). آیا . . .؟ غرض از یادآوری این مسائل نه ذکر مصیبت بلکه بیان تلنگری برای تامل در متودولژی حاکم بر نوشتار بالا در علت یابی دردهای سیاسی - اجتماعی موجود است. به بیان دیگر اگر ما با دیدن مشکلات و انحرافات در جامعه ایران( مانند دیکتاتوری و بی توجهی به حرمت انسان) علت را در عدم فاصله میان دین و سیاست در نظم سیاسی حاکم بر ایران می دانیم، پس با دیدن مشکلات و دردهای ذکر شده در ابتدای این نوشتار نیز، باید ریشه و علت را در جدایی میان دین و حکومت در نظامات سیاسی حاکم بر کشورهای قدرتمند و موثر بر جهان بدانیم، و البته حاصل چیزی جز تناقض نیست و قهرا این تناقض ناشی از متودولژِی ساده ساز علتهاست. خلاصه ی استدلال این دسته از قائلین به جدایی دین از حکومت چنین است: دیکتاتوری، ظلم و نقض حقوق بشر چهره میهن را سیاه کرده است، در کشور حکومت دینی(البته در ادعا) حاکم است، در نتیجه دیکتاتوری، ظلم و نقض حقوق بشر محصول بلافصل حکومت دینی است و طبعا با جدا کردن این دو (حکومت و دین) دیکتاتوری ، ظلم و نقض حقوق بشر از بین خواهد رفت. ناگفته پیداست که با این روش هیچوقت نخواهیم توانست زوایای پیچیده و پنهان ظلم و ستم را رصد کنیم، ریشه هایش را بشناسیم و با آن به مقابله برخیزیم. به عنوان مثال با بررسی دو سه سال آغازین انقلاب در خواهیم یافت که طلب همه ی خواسته ها به صورت یکجا خروجیش صفر است و نیز در خواهیم یافت که خشونت و هرج و مرج دشمن آزادیست و در میان کشمکشها و زد و خوردهاست که رنگ سبز انقلاب گرفتار رنگ مخوف لاجوردی می شود. . . حال پرسش اینجاست که اگر آن پلشتیها جای خود را به تدبیر می داد جمهوری اسلامی با همین قانون اساسی به این سمت پیش می رفت؟ و آیا ظرفیت حکومت دینی همین است که اکنون حاکمان مدعی ارائه میدهند؟ به هرحال بهتر است منتقدین در جزء جزء اندیشه ی سیاسی اسلام وارد شوند و به نقد موشکافانه اش اقدام ورزند نه اینکه بدون ورود و غور در ماهیت به رد فله ای آن بپردازند.
————-
پاسخ: سلام بر مرتضای عزیز
گمان میکنم که با دقت نقد را نخوانده اید و قدری هم پیشداوری داشته اید.به هر حال برایت آرزوی موفقیت دارم. احمدپور
پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۲ ق.ظ
حق با نوری علاست.سکولاریسم با دامن زدن به ازادی بیان اجازه نمیدهد نظرات غیر درست در جامعه بزور خود را تحمیل کنند.در هر دینی قرائت های مختلفی موجود است و سکولاریسم این را اجازه میدهد که مطرح شونداین مربوط بگذشته است که دین تحول پیدا کرده است و. این هم بیشتر بعلت سیاسی بودن دین بوده استو شرکت مستقیم و غیر مستقیم دین در سیاست روز که لاجرم با خواسته های حاکمان وقت هم آهنگ شده و تغییر کرده است زیرا حاکمان قدرت را میخواستند و نه دین را.به هر حال قرائتهای قدیمی طرفدارانی دارند (چه غلط و چه درست سکولاریسم با آنها مخالف نیست حتی با گاو پرستی هم مخالف نیست ولی اجازه نمیدهد که بزور سپهر اجتماعی را در اختیار بگیرند و زوربگویند) ولی در دوره فعلی هک اجازه نمیدهد که هر جوانه ای از دین رویانده شود مثل همین ولایت فقیه که خودش یک مذهب تازه در شیعه اثنی عشری میباشد.زیرا در آزادی بیان و اندیشه خمینی ها پرورش نمییابند خمینی زاییده جهل و بی سوادی و خرافاتی بودن جامعه است و نماد فرهنگ عقب مانده ضد بشری است.در ضمن کسی که هیتلر را که اسیر ایدئولوژی نازیسم است سکولار بداند در خطاست.در نظر هیتلر نازیسم مقدس بود و لاجرم نازیسم هم یک نوع دین محسوب میشود.
سکولاریسم جدا کردن حکومت از امر قدسی میباشد امر قدسی یعنی یک موضوع مقدس شده ولی اثبات نشده علمی است مثلا حکومت بر اساس اسلام و یا ناسیونالیسم کورش پرست و یا ناسیونالیسم قوم گرا و یا هر چیز مقدس دیگر که در نهایت سبب میشود ارزشهای حقوق بشری ضدیت با آن اندیشه ها و ارزشهای مقدس داشته باشد. یعنی آن مقدسات بر ضد حقوق بشر هستند مثلا رژیم پهلوی بر اساس کورش پرستی بود و شاه سلسله پهلوی که خودش دیکتاتوربود و اصلا بحقوق بشر اعتقادی نداشت یک دیکتاتور دیگری بنام کورش را
بنیان گذار حقوق بشر معرفی میکرد!!! بسیبار جالب است دیکتاتوری یک دیکتاتور دیگر را بنیان گذار حقوق بشر نامیده است و این دروغ با همت دزدان همراه حکومت پهلوی با تبلیغات رسانه ای که در دست خودشان بوده است به امر مقدس تبدیل شده است همانطور که متجاوزان عرب بنام اسلام در کشور ایران به امر مقدس تبدیل شده اند. این فقط در این مورد نیست در مورد نوروز جشن ملل منطقه که اصلا در آن هفت سین وجود ندارد آمده اند هفت سینی را هفت سین کرده اند تا بزبان فارسی و از آن طریق به ایرانیان فارس زبان مربوط کنند. در برابر این تجاوز به جشن ملی صدایی از هیچ وطن پرست واقعی را نگذاشته اند که رسا شود زیرا میخواهند با توسل به کورش و جشن نوروز و غیره حاکم شوند و بچاپند و نوکری بیگانه را بکنند همان طور که آخوندها بنام اسلام چاپیدند و نوکری بیگانه را میکنند بر ضد ملت ایران.
من نمیدانم یک سکولار واقعی چرا کورش دیکتاتور را باید بپرستد؟
ما راه درازی برای بثمر رساندن حکومت دموکراسی بر اساس حقوق بشر داریم و لازم است در این راه همه سدها در هم شکسته شود
بنابراین بنظر من سکولاریسم نمیتواند با دمکراسی و حقوق بشر مخالف باشد و هر کسی که ادعای سکولاریته کرد و با حقوق بشر و دمکراسی مخالف بود در واقع ضد سکولار است .کسانی که از شاهان پهلوی تعریف و تمجید میکنند که دیکتاتور بودند و ضد حقوق بشر بودند نمیتوانند سکولار باشند
http://efsha.squarespace.com/blog/۲۰۰۹/۱۰/۱۵/۲۳۶۴۸۹۳۶۴۱۷۸.html
تاریخچه ای از سکولاریسم و لائیسیته
http://efsha.squarespace.com/blog/۲۰۱۰/۱/۱۱/۳۲۷۹۹۶۵۷۴۷۴۸.html
پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ در ۹:۲۴ ب.ظ
تعریفی که شما از دمکراسی کرده اید غلط است.دموکراسی بمعنای دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت نیست تا هر چه را که دلشان بخواهد بر علیه اقلیت انجام دهند.دموکراسی برای حفظ حقوق اقلیت در برابر اکثریت است یعنی نه اقلیت و نه اکثریت حق پامال کردن حقوق بشر را ندارند و یا بعبارت دیگر حداقل عدالت در حکومت دمکراسی حقوق بشر است که نه حاکم و نه مردم حق پامال کردن حقوق بشر را ندارند.در ده ها پستی که بنده در مورد دموکراسی دارم به این مسایل پرداخته شده است
دموکراسی چیست؟
http://efsha.squarespace.com/blog/۲۰۰۸/۳/۱۵/۱.html
پايه اوليه دموکراسي را بايد عقل دانست اصول حقوق بشر که حق آزادي بيان ، انتخاب حکومت، انتخاب کار و شغل، برابري انسانها در حقوق اجتماعي و عدم تبعيض سياسي، قومي و عقيدتي و…شامل ميشود از نظر بنده عقلي است.و اگر به عقلانيت اصول حقوق بشر اعتقاد نداشته باشيم ميتوان حقوق بشر را هم پايه ديگر دموکراسي ناميد.
منظور از عقل عقلی است زمینی و مادی که ماموریتش کشف حقیقت و جستجوی منافع همه بشریت امروز و آینده است؛ بنابراین دموکراسی بمرزی نمیتواند محدود بماند و هر جا که انسانی موجود است لازم است حکومت دموکراتیک هم موجود باشد یعنی دموکراسی محدوده فقط ملی ندارد و باید جهانی باشد و گر نه ممکن است منافع همه بشریت را بر نیاوردهمانطور که عرض شد حقوق بشر و در نگاه کلی تر عدالت که حقوق بشر حداقل عدالت در حکومت دموکراتیک است.عدالت از نظر من منشا عقلی دارد البته عقلی که در پی حقیقت و منافع همه بشریت امروز و آینده است.پس بزبان ساده تر دموکراسی دو پایه دارد: عقل و عدالت
يکي از نتايج اين پايه هاي دموکراسي نبودن هيچ موضوع مقدس در امور حکومتي خواهد بود که سبب حذف قدرت مردم و حق انتخاب آنان بشود، مورد آشنا مثل اسلام حکومت ملا خميني که حق انتخاب مردم ايران را سلب کرده است وحکومت را حق خدای محمد یا الله میدهد که نظریه سخیف و خرافاتی است.يا ايران پرستي افراطي زمان شاه که پايه ديکتاتوري شاه را تشکيل ميداد و هر مخالف شاه يک ضد ايراني وطن فروش و خرابکار ناميده مي شد.
بنابراين در دموکراسي هيچ نوع ديکتاتوري وجود ندارد و برنده شدن اکثريت بمعناي ديکتاتوري بر اقليت نخواهد بود. اکثريت موظف است عقل و اصول حقوق بشر را رعايت کند و در غير اين صورت قانوني نيست.
عده ای این موضوع را در نظر نمیگیرند و مدعی این هستند که انتخابات آزاد و دموکراسی غلط است زیرا مثلا هیتلر هم با انتخابات دموکراتیک انتخاب شد ولی نمیگویند که هیتلر جنایتکار حقوق بشر و عدالت را را زیر پا گذاشت.
این که چگونه این موضوع در جامعه باید عملی شود نیاز به این دارد که رنسانس فرهنگی و اجتماعی و دینی در جامعه انجام بگیرد که در جامعه ایرانی پیش امدن انقلاب مشروطیت و حرکتهای سیاسی و انقلابی بعدی موید رفتن بسوی این رنسانس است و در ضمن حرکت بابی گری و بهایی گری را هم در این مورد باید بعنوان رنسانس دینی در نظر گرفت و تغییر دینی شدید ایرانیان بسوی مسیحیت و زردتشتی هم نشانه ها هایی از همین رنسانس دینی است.کوتاه سخن این که قدرت سیاسی را مردم میسازنندو این قدرت متعلق به مردم است و مردم حق دارند این قدرت را به امانت به گروهی بدهند و اگر صلاح ندانستند دوباره آن قدرت را گرفته به گروه دیگری بدهند و حق مردم را هیچ ایدئولوژی و یا دینی نمیتواند سلب کند. هر نظامی برای بقای خود قانون سازی دارد و با قوانین مشخص میتوان دمکراسی را حاکم کرد دمکراسی فقط توسط عقل و عدالت میتواند محصور شود و بغیر از عقل و عدالت هیچ شخص گروه و سازمانی و کل بشریت هم حق محصور کردن دمکراسی را ندارند.
————————————
پاسخ نویسنده: من متوجه نشدم کجا گفته ام دموکراسی یعنی دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت!؟ آیا شما نقد را با دقت خوانده اید!؟
سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۹ در ۹:۳۰ ق.ظ
نوشته شما که دمکراسی را با حکومت اکثریت مردم که میتواند حقوق بشر را زیر پا بگذارد در نظر گرفته اید مثل کاری که هیتلر کردو یا خمینی از دمکراسی رفراندوم را گرفت و با گول زدن مردم دیکتاتوری بر پا داشت.در حکومکت دمکراسی هیچ کمانعی نمیتواند بین مردم و خواسته آنان قرار گیرد و دمکراسی برای بیان خواسته مردم است که این هم از حقوق بشری همه آنان است. نوشته شما را در این مورد میبینیم:
_________________________
قرائتهای مذهبی خواهان دخالت در حکومت، مثل قرائت ولایی در اسلام(بخش عمده ای از مکتب تشییع)براحتی می توانند در یک فرایند دموکراتیک اکثریت جامعه را با خویش هم رای نموده و بر دیگر قرائتها و سلایق و پندارها فائق آید و زمام امور را بدست گیرد و این یعنی مرگ و خشکاندن ریشه سکولاریسم! البته فراموش نشود که این تقابل مذهب با سکولاریسم می تواند بدون در دست داشتن قدرت حاکمیت، منویات خود را نیز در جامعه پیاده نماید کما اینکه هر گاه مذهبی چون وهابیت در دنیای ” تسنن” و یا گروههای تند رو در مکتب “تشیع” همچون « فداییان اسلام» و « انصار» خود حاکم بر جامعه نباشد بر خویش واجب می دانند تا مرتدین از دین را مهدور الدم دانسته و به قتل برسانند و گاهی هم برخی بصورت خودسر به بهانه قصاص اقدام به قتل افرادی نمایند!
___________________
در یک حکومت دمکراتیک نمیتوان حقوق بشر را ملغی کرد.
———————————-
پاسخ پژواک: متاسفانه شما متن را درست و بادقت مطالعه نکردید و با برداشت غلط نتیجه غلط گرفته اید توصیه میکنم با دقت بار دیگیر نقد را مطالعه کنید متوجه میشوید که برداشت شما کاملا اشتباه بوده و منظور من نیست.موفق باشید.