ترديدي نيست كه بسياري از مسائل اعتقادي و احكام اجتماعي اسلامي و شيعي تعارض جدي با مسائل مطرح شده در حقوق و قوانين ذكر شده در اعلاميه جهاني حقوق بشر دارد.
جمله بالا بخشی از نظر مفصلی توسط شخصی بنام «حمیدرضا حقیقت گو!!»(امید که حقیقت گو و حقیقت جو باشد) در ذیل مطلب قبلی سایت منتشر شده است که در آن انواع اتهامات را بر من وارد کرده و در پایان سعی نموده تا خود را دلسوز و منصف معرفی کرده و ایراد اتهامات را از سر خیر خواهی القا کند!
چندین روز پیش خبری به من دادند که این دوست گرامی به اتفاق چند طلبه دیگر که خود را قیم دین و حکومت و ولایت فقیه میدانند!؟ و از باند کسانی هستند که قبلا مدیریت شهرک مهدیه را بر عهده داشته و اینک مدیریت یکه تاز خود را از دست داده اند و البته هم اکنون در بخشهایی از مدیریت حوزه و برخی ارگانهای دولتی و یا نظامی اشتغال دارند،در جایی جلسه ای داشته و بنا گذاشتند تا با کسانیکه سیاسی هستند(یعنی کسانی که مثل آنان نمی اندیشند) بر خورد قانونی و حتی فیزیکی (بر خورد غیر قانونی)کرده و بزعم خود زمینه اخراج امثال من از شهرک مهدیه(شهرک سازمانی حوزه علمیه) و از حوزه علمیه فراهم سازند. ظاهرا مقدمه اجرای قصد خویش را دارند فراهم میسازند. خواستم پاسخ ایشان را بنویسم اما تا انتهای نظر را که خواندم دیدم این دوست؟خود ریش و قیچی را در دست گرفته و با قضاوتی پیش داورانه هر آنچه خواسته به من نسبت داده و عملا جایی برای گفتگوی منطقی و علمی باقی نگذاشته است.چون منی که نان شب خود را بزحمت تهیه میکند،و مثل برخی از این به اصطلاح پاکان علاوه بر شهریه طلبگی از چند کاسه دیگر از بیت المال ارتزاق نمیکنم را با ایادی استکبار و ضد انقلاب و اسرائیلیان همنوا ساخته!!؟؟ و مخالف غزه ایها و فلسطینیان قلمداد کرده است!! نمیدانم ایشان اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده است یا نه؟ و آیا میداند که جمهوری اسلامی از امضا کنندگان آن است و ملزم به رعایت متن اعلامیه جهانی حقوق بشر است یا نه؟ اما میدانم تفکر ایشان که در کامنت ایشان مشهود است دقیقا ضد حقوق بشریست و لذا ادبیات ایشان تعجب بر انگیز نیست. از آنجاییکه من بعنوان یک شهروند ایرانی با زیر بنای فکری یک مسلمان آزاده و یک طلبه که با استقلال فکری خویش سعی میکند تا پویایی فقه شیعه را در حد توان حفظ کند و از آنجایکه مخالف حذف صداهای غیر خودی هستم و به آزادی تضارب افکار و نظرات ولو بر علیه خویش معتقد هستم،نظر این طلبه انشاءالله محترم را در پژواک خاموش خویش که سو سویی بیش نیست منتشر میکنم اما تا زمانیکه ایشان با نام و نشان واقعی وارد گفتگو نشود از پاسخ مستقیم به ایشان خود داری میکنم و قضاوت را به خوانندگان محترم میسپارم بدیهی است در این خصوص هر نظر و نوشتاری که در بخش نظرات سایت و یا از طریق ایمیل بدستم برسد بشرط آنکه در آن به هیچ احدی (غیر از خودم) توهین و اهانت نباشد منتشر خواهم کرد باشد تا تمرینی باشد برای تحمل مخالف. و اما متن کامل نظر ایشان:
بسمه تعالي
دوست عزيز جناب آقاي احمد پور سلام؛
شما در وبلاگ خود كرارا درخواست اظهار نظر كرده ايد بنده هم انتقادهايي به مطالب شما دارم كه البته شايد براي شما تلخ يا تند باشد اما با توجه به روحيه دموكراتيك شما نبايد مانعي در گفتگوي ما باشد، لذا بعضي از مطالب گفتني را بازگو ميكنم. توقع اينست كه گفتگوي ما را بدون حذف يا تصرف در عرائض بنده، بي پرده و علني در صفحه اي مستقل جزو لينكهاي اصلي وبلاگ و سايت قرار دهيد.
آنچه ميگويم برداشت فعلي من از عملكرد شماست و اميدوارم با توضيح و جواب قانع كننده خود اين تصور مرا نسبت به خود عوض كنيد.
اولاً:
به نظر ميرسد شما نه بعنوان يك طلبه بلكه بعنوان يك مسلمان شيعي و نه بيشتر، كه از او توقع پايبندي به اصول و موازين آن ميرود با پارادوكس هاي زيادي در زندگي فكري و اعتقادي و حتي عملي خود دست به گريبان هستيد كه يا احيانا تلاش ميكنيد اعتقادات گذشته خود را به نحوي با تفكرات جديد ليبرال دموكراتيك تطبيق و همخواني دهيد و براي خلاص كردن خود از تضادهاي آن، خود را به تغافل و تجاهل بزنيد و يا خداي نكرده چنان نسبت به اساس اعتقادات ديني خود سست و از آن رويگردان شده ايد كه از مسير صداقت نيز خارج شده و آگاهانه اصول و موازين ديني را زير پا گذاشته ايد.
ترديدي نيست كه بسياري از مسائل اعتقادي و احكام اجتماعي اسلامي و شيعي تعارض جدي با مسائل مطرح شده در حقوق و قوانين ذكر شده در اعلاميه جهاني حقوق بشر دارد. اگر شما اعلاميه جهاني حقوق بشر و دموكراسي غربي را اساس پشتوانه فكري و اعتقادي خود و معيار اصلي براي سنجش درست و نادرست ها و حق و ناحق ها و حل همه مسائل قرار داده ايد تكليف آن دسته از اعتقادات اسلامي و شيعي كه قطعا و مسلما با آن اعلاميه تعارض و تنافي دارد را مشخص كرده و اگر از آن مسائل اسلام و تشيع دست كشيده ايد صريحا بگوييد كه اگر قبلا خود را دانش آموخته علوم ديني معرفي مينموديد ديگر از آن پيشينه و اعتقادات اعراض نموده ايد. تا بعضي دوستان شما تصور سابق نسبت به شما را به تصور جديد تغيير دهند.
ضمن اينكه اگر شما به حقوق بشر و دموكراسي حقيقتا پايبند هستيد سكوت مطلق شما نسبت به نسل كشي و جنايات بزرگ رژيم صهيونيستي در غزه در كنار حمايت هاي بسيار شما از زندانيان محارب با جمهوري اسلامي در دو وبلاگ و سايت جديدتان چه دليلي ميتواند داشته باشد.آيا اين رفتار غيرمنصفانه كه مشابه رفتار شبكه هاي تبليغاتي استكباري است؛ اگر شك برانگيز نباشد دوگانگي در ادعا و عمل شما كه گفته ايد سخت پايبند به اعلاميه جهاني حقوق بشر!! هستيد نيست؟؟
از ميان مسائل متعددي كه قابل گفتگو است اينكه ظاهرا يكي از انتقادهاي شما به قانون اساسي جمهوري اسلامي اينست كه چرا در آن اسلاميت مستقلا مشروعيت و اصالت دارد ولي جمهوريت وابسته به اسلاميت است. اينجا يكي از همانجاهايي است كه بايد تكليف خود را در انتخاب بين اسلام بعنوان دين كامل خاتم النبيين(ص) و يا دموكراسي غربي مشخص كنيد تا تكليف ديگر اعتقادات وابسته به آن هم مشخص شود.
درباره اينكه گفته ايد كه علي عليه السلام جمهور را به رسميت شناخت و ۲۵ سال از حكومت كناره گيري كرد ظاهرا اين مسئله ساده تاريخي بد براي شما جا افتاده و اولا جمهوري در كار نبود و صرفا ياغي گري يك عده خاص بود و ثانيا حضرت آنها به رسميت نشناخت و تا آنجايي كه او را زير شمشير تهديد به قتل كردند از همان بيعت ظاهري هم طفره رفت، و كناره گيري آن حضرت صرفا براي حفظ اصل نهال نوپاي اسلام از قرباني شدن در شرائط خطير و حساس رويارويي با ۲ جبهه سياست بازان قدرت طلب و مجموعه منافقان در داخل و جبهه مشركان در خارج حجاز بود. ديگر ائمه عليهم السلام هم هرگز موقعيتي براي تشكيل حكومت پيدا نكردند و حكايت جانسوز واقعه كربلا نيز گواه آشكاري بر آن است. از طرح مسائل ديگر براي اجتناب از تطويل صرف نظر ميكنم.
.
و ثانياً:
من واقعا متحيرم و نميدانم شما بعنوان يك طلبه آيا با اصل نظام اسلامي مخالفيد همانطور كه امثال بروجردي يا بعضي اصلاح طلبان دموكرات به دنبال آن هستند، يا با بعضي از قوانين فرعي آن؟ آيا حقييقتا شما طالب يك نظام دموكراسي غربي و علي القاعده سكولار و لائيك (و نه اسلام دموكراتيك كه صرفا فريبي براي بعضي فريب خوردگادن سياسي است) هستيد؟ آيا گمان ميكنيد اگر محور ولايت فقيه و يا مرزباني شوراي نگهبان كه عقده دل همه اصلاح طلبان است، از نظام اسلامي برداشته شود، دوستان ليبرال دموكرات و سكولار شما كه بت دموكرداسي و حقوق بشر را براي تازه روشنفكران به خيال خود مترقي رنگ ميكنند و عقبه هاي نقاب دار داخل و خارج آنان، اثري از اسلاميت نظام باقي خواهند گذاشت؟ بهتر است تعارفات را كنار بگذاريد و با اطلاعاتي كه از عمق مقاصد پنهان و آشكار آنان داريد اگر به بنده خواستيد جواب سياسي بدهيد لااقل با خودتان، صريح و واقع بين باشيد. آيا مطمئن هستيد بعنوان يك طلبه كه نان طلبگي ميخوريد و در خانه طلاب سكونت داريد جاده صاف كن دشمنان اسلام كه به دنبال ريشه كن كردن اصل اسلام هستند و با آن كينه ديرينه دارند نشده ايد؟ آيا از ماهيت لائيك جبهه اپوزيسيون كه در لايه هاي زيرين اصلاح طلبان سنگر گرفته و متأسفانه اصلاح طلبان پياده نظام آنان شده اند بي خبريد؟
ممكن است شما در تحليل ذهني خودتان، حسابتان را از گروههاي وابسته به دشمنان خارجي جدا بدانيد اما معلوم نيست در عالم واقع، با مخالفت با اصل نظام، چه فرق عملي بين نتيجه كار شما و آنها وجود دارد بخصوص اينكه وقتي كه محصول مشترك بدست آيد محصول را مطمئناً آنها درو خواهند كرد نه شما.
به هر حال شما و بعضي همفكرانتان اگر از اصل اسلام قطع علاقه نكرده ايد، ظاهرا در تحليل سياسي خود دچار يك اشتباه بسيار بزرگ و فاحش شده ايد. كسي منكر اشكالات و خلأ هاي بسيار در اين نظام كه طبيعت كار انسانهاي غير معصوم است نيست. اما آيا واقعا شما فكر ميكنيد با اين روشي كه شما و بعضي ديگر از اصلاح طلبان انتخاب كرده ايد و تيشه را به ريشه زده و مسير براندازي نظام را در پيش گرفته ايد (اگر تعارف نكرده و آنرا انكار نكنيد چه اينكه آنهمه مانور دادن روي مطالب كاظميني بروجردي محارب نظام، شاهد آشكار آن ميباشد) اگر اين نظام مقدس و بر پايه اصل اساسي ولايت فقيه كه ثمره خون صدها هزار شهيد است و آن خونهاي گرامي اين نظام را بيمه كرده و در طول سي سال فرازو نشيب هاي بسياري را پشت سر گذاشته و امتحان خود را اگرچه به بهاي سنگيني، پس داده است و هنوز خون در رگهاي فدائيان جان بركف آن ميجوشد بر فرض برانداخته شود و نظام ولايت فقيه از بين برود، آيا شما و ديگر اصلاح طلبان مسلمان اگر از خير اسلاميت نظام نگذشته باشيد و هنوز پايبند به آن باشيد، تصور ميكنيد كه مجموعه معارضان نظام وگروههاي رنگارنگ اصلاح طلب به همانهايي كه في الجمله علقه اي با اصل اسلام دارند چنين مهلتي را خواهند داد كه يك حكومت جمهوري دموكراتيك اسلامي و بدون ركن ولايت فقيه و با آن آزادي هاي آنچناني كه تخيل كرده ايد آنهم در كمال آرامش و هم زيستي مسالمت آميز و دوستانه تشكيل دهند و با حرفهاي قشنگ با همه اقشار و طوائف و گروههاي سياسي مختلف در خيابانهاي تهران قدم زده و به هم لبخند بزنند و در عين حال بازهم زير چتر آن اسلام شيك و قشنگ و دموكراتيكشان باشند. و آمريكاي جهان خوار كه چنگ سلطه اش در تمام دنيا گسترده است هم به شما گل سرخ تقديم ميكند و اسرائيل خون آشام كه به اطفال و كودكان هم رحم نميكند، از همان دورها با لبخندش شما را نوازش ميكند؟؟!!
به نظر ميرسد به يك خود فريبي شديد گرفتار شده ايد و شايد به يك فرضيات و مدل هاي خيالي كه هرگز عملي نخواهد شد دل بسته ايد. آيا همانهايي كه پشت سر شما اصلاح طلبان كمين كرده اند و شما را جلو انداخته اند، به شما ميدان خواهند داد يا به شما رحم خواهند كرد؟ گويا غافل شده ايد كه آمريكا و همه ايادي و جيره خوارانش با تمام توانائيها و همه ترفندهايشان كه سي سال است براي براندازي اين نظام حرص و جوش خورده و دندان به هم ميفشارند و ميلياردها دولار براي اين هدف هزينه كرده اند و فقط در طول سالهاي ۷۸ تا ۸۷ يك ميليارد و ۱۷۹ميليون دولار توسط آمريكا براي براندازي جمهوري اسلامي هزينه شده و سبيل هر ياوه گويي را كه نيشي به اين نظام ميزده چرب كرده اند، منتظرند اگر هزاران تن بمب كه در عراق و افغانستان بر سر ملتهاي بيچاره آن فرو ريختند هزاران برابرش را بر سر ملت ايران كه همه هيبت و هيمنه و آبروي آنها را بر باد داده بريزند. و آْنوقت است كه گرگهاي گرسنه آنطرف آب و جبهه هاي سياسي لائيك و همه كركسها و لاشخورها بر سر اين طعمه زخمي خواهند ريخت و دندانهاي تيز خود را كه پشت اعلاميه باصطلاح حقوق بشر و دموكراسي و آزادي و مبارزه با تروريسم پنهان كرده بودند بر پاره هاي اين طعمه خواهند نواخت. و آنروز، نه تنها آن دسته از اصلاح طلباني كه خود را پايبند به اصل نظام ميدانند، بلكه ملي مذهبي هاي بعضا لامذهب و همه گروههاي سياسي كه شعارهاي دموكراتيك آنها را باور كرده بودند و هر كدام به نوعي جاده صاف كن آنها بودند، بدون ملاحظه خوش خدمتي هاي آنان، جزو اولين قربانياني خواهند بود كه آن لاشخورها آنها را خواهند دريد.
جاي تعجب است كه كساني كه خود را فعال سياسي و سياست مدار ميپندارند هنوز دوست و دشمن را به درستي نميشناسند و بدون اينكه به عملكرد و پيشينه تاريخي و خلق و خوي دشمن غدار و مكار در طول عمر استكبار غرب كه هنوز هم همان سياست هاي كهنه استعماري با لباسهاي نو را دنبال ميكند، توجه كنند همچون ساده لوحان فريب خورده اي به جان خودي كه با تبليغات آنان او را دشمن تصور كرده افتاده و با او دست به گريبان شده اند و به خيال رسيدن به جامعه دموكراتيك آب به آسياب دشمن بي رحم ريخته و تيشه بر ريشه همه هويت ديني و ملي خود ميزنند. شصت سال پيش كه نسل گذشته فلسطين در يك حركت آرام و معامله چه بسا خوشايند زمينها و خانه هاي خود را به يهودي ها ميفروختند هرگز فكر نميكردند كه چنين آينده سياه و خونباري را براي آينده فلسطين رقم ميزنند. در ايران نيز از آنهايي كه با آگاهي و عمد اين كار را ميكنند كه بگذريم، يك عده با خوش خيالي و خوش بيني به وعده ها و شعارهاي فريبنده دشمن نقاب زده، ژست روشنفكري و پرستيژ شيك دموكراتيك به خود گرفته و ندانسته به نوع ديگري گويا مشابه همان داستان را رقم ميزنند.
ثالثاً:
در آخر ميخواهم از شما سؤال كنم آيا فكر ميكنيد آنچه مستقيم يا غير مستقيم و با ارجاع و پيوند دادن به مطالب ديگران در وبلاگ آورده ايد متعادل و منصفانه است؟ ببخشيد كه با صراحت و بي پرده حرف مي زنم، متأسفانه بايد بگويم كه آدم وقتي مطالب شما در وبلاگ را ميبيند اصلا احساس نميكند با يك فردي كه با انصاف همه واقعيتها را با نگاهي متعادل ميبيند و بدنبال حق و حقيقت است روبروست و كاملا آشكار است كه با جبهه گيري تند سياسي و با تبليغات غير واقعي سعي ميكنيد بدون توجه به اينكه در جبهه اصلاح طلبان چه خبر است مانند كسي كه مأمور است به جبهه مقابل تير بيندازد، فقط جبهه مقابل خود را با هر وسيله و به هر طريق ممكن متهم و محكوم كنيد. استفاده از هر چيزي كه وجهه جمهوري اسلامي را به نحوي مخدوش ميكند، طرح مطالب و اخبار افراد صددرصد مغرض و منحرف و حتي كساني كه وابستگي شان به استكبار فاش شده بعنوان حربه اي براي ضربه زدن به نظام، چشم بستن بر هر نقطه مثبتي در دولت و زير سوال بردن خدمات عدالتخواهانه آن (كه قابل مقايسه با دولت سابق نيست) در رسيدگي به مناطق محروم، فرمايشي خواندن مجلس به جرم پايبندي به قانون اساسي و…….
آيا شما، آن هم در عنوان طلبگي و در شهرك طلاب، بايد مدافع همه زندانيان سياسي و حتي گروهكهاي محارب و براندازندگان نظام باشي؟ آيا شما به هويت و اهداف و اغراض همه افرادي كه لينك به آنان در وبلاگ خود گذاشته ايد توجه كرده ايد؟ يا صرف مخالفت آنان با نظام براي شما كافي است؟
به هر حال عنوان و وظيفه اجتماعي خود را فراموش نكنيد. تاريخ پيوسته شاهد بوده ضربه هايي كه خوديها و عده اي از خواص بر اسلام وارد كرده اند بسيار كاري تر و زيانبارتر از ضربات دشمنان و بيگانگان بوده است.
آنچه گفتم دوستانه و از روي خير خواهي بود و انشاءالله تأمل و تجديد نظري بكنيد. اميدوارم صراحت من باعث رنجش شما نشده باشد و اگر سوء تفاهمي است با توضيحات شما برطرف شود. منتظر جواب شما هستم.
والسلام
حميدرضا حقيقت گو
۱۰/۱۲/۱۳۸۷
جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ در ۵:۳۴ ب.ظ
انظر ما قال و لا تنظر من قال
دوست عزيز جناب آقاي احمدپور سلام
اولاً
در باره گفتگوي ما، بنده يك شهروند عادي و يك طلبه ساده هستم و هيچ منصب حوزوي و يا دولتي ندارم و مثل همه ديگراني كه نظرشان مطرح ميكنند من هم نظرم را گفتم و شايد چون مخاطبان شما عموما همفكران شما هستند نظر انتقادي من براي شما غير منتظره بود. اما به هر حال انتظار دارم گفتگوي با شمايي كه گفتگوي منطقي و دموكراتيك و تحمل مخالف را تمرين كرده ايد و انشاءالله اهل انديشه و تبادل نظر هستيد و ميزبان هم شما هستيد، يك گفتگوي منطقي و اخلاقي و بدور از جنجال و فرافكني و ترفند براي طفره رفتن از پاسخ باشد و نه اينكه به جاي استدلال منطقي براي پاسخگويي، به تمسخر گرفتن يا استفاده از بعضي روشهاي خاص براي محكوم كردن و جلوي اسم او علامت تعجب گذاشتن و معرفي كردن او به مخاطبان خود به عنوان كسي كه حرف ناحساب ميزند.
و اما آن داستاني كه تعريف كرديد كه افرادي مقاصدي دارند، ربطي به بنده ندارد و به نظر ميرسد شما داريد جوسازي ميكنيد و سخن از افراد نظامي و دولتي و غيره بيش از اينكه واقعيت خارجي داشته باشد سخني در راستاي مطالب ديگر سايت شما و همان روال خاص تبليغات سياسيتان باشد.
جناب احمدپور، بنده تلاش كردم كلامم در كمال ادب و احترام باشد و هر چه گفتم مستند به مطالب خود شما بود و ميتوانم با اشاره دقيق و استناد به مطالب خودتان از آنچه گفتم دفاع كنم و هرچه را كه بي دليل گفته بودم حرفم را پس خواهم گرفت شما فقط موضع آن را مشخص كنيد. من گفتم شما از زندانيان محارب با نظام و كساني كه قصد براندزي دارند به انحاء مختلف دفاع كرده ايد و مطالب كساني كه وابستگي آنها به دشمنان خارجي فاش شده را تبليغ كرده ايد. حمايت از زندانيان و فعالان سياسي محارب و معارض نظام، بخش عمده اي از وبلاگ و سايت شما را تشكيل داده است و بنده گفتم در مقابل حمايت هايي كه از زندانيان محارب و مخالفان نظام گرده ايد، نسبت به نسل كشي و جنايات بزرگ صهيونيستها در غزه كه آنها هم ظاهرا بشر هستند و ميبايست شما از حقوق آنان هم حمايت ميكرديد (كه البته ما هم نظر شخصي و صادقانه شما را ترجيح ميدهيم به سخن مصلحتي و تظاهر به چيزي كه جزو اهداف تبليغات سياسي شما نيست) سخني نگفته ايد. اگر گفته ايد و مت نديده ام آدرس آن را بفرمائيد تا مطلع شوم.
اما شما در كمال مظلوميت فرموديد كه هر نوشتاري كه توهين به احدي (بجز خوتان) نباشد منتشر خواهيد كرد بنا بر اين، هم خودتان به كسي اهانت نميكنيد و هم اجازه نمي دهيد به كس ديگري در وبلاگ و سايت شما اهانت شود!!! جالب است شما در واكنش به نامه اينجانب مجموعا ۲۳ خط توضيح نوشتيد كه ۱۵ خط آنرا به متهم كردن و اهانت به بنده و ۶ خط را به توجيه و توصيف و بيان ويژگيهاي خوب خودتان و ۲ خط را هم به اينكه نظرات را منتشر ميكنيد و تا مرا شناسايي نكنيد جواب مرا نخواهيد داد اختصاص داديد!!
اهانت به بنده كه خيلي مهم نيست چه كنيم دم خروس به عرش رسيده و از اتهام و افترا و استهزاء به تمام مسؤلين نظام كه بگذريم آنچه قابل بخشش نيست اهانت و افتراء به شخصيت والاي امام خميني(ره) آن پير مراد همه ملت مؤمن و انقلابي همان كسي كه رزمندگان در طول دفاع مقدس به عشق او جانشان را بر كف دست گرفته و آن حماسه ها را ميآفريدند.
آيا شما كه ادعا ميكنيد به كسي اهانت نمي كنيد و مطلب كسي را كه اهانت كند را هم منتشر نميكنيد!!! آيا اهانت و افتراء به حضرت امام (ره) را استثناء كرده و آن را جائز ميدانيد؟؟
آيا اين رواست كه در وبلاگ و سايتي كه با نظارت شما مديريت ميشود كسي در سخناني وقيحانه و ناجوانمردانه امام خميني (ره) را دست نشانده غرب بداند و با كمال بيشرمي بگويد : «انقلاب اسلامي با ساخت و پاخت خميني و غرب با كمك ژنرال هايزر و …….پيش آمد…» و ياوه گويي را تا جايي از حد بگذراند كه با صراحت در سخني كفرآميز بگويد : «اسلام هم با پذيرش برده داري و ضديت با حقوق بشر و….. مالي نيست و فقط فريب و نيرنگ و ….است»!!!
و آقاي احمدپور كه هر سخن مخالف خط فكر خاص خود را به سرعت نقد ميكند و بي پاسخ نميگذارد يك سال و اندي است اين سخنان زشت و اهانت آميز را در وبلاگ و سايت خود بدون هيچ نقد و جوابي نگه داشته است…
متأسفانه اشكالات و مطالب غير منصفانه بيش از اينهاست كه بخواهيم وارد آن شويم…..
جناب احمدپور، راستش من با آشنايي كه به مجموعه نوشته ها و نحوه جبهه گيريهاي شما پيدا كردم خيلي انتظار يك جواب منطقي و روحيه حقيقت جويانه و حق طلبانه هم نداشتم همانطور كه در مجموعه مطالبتان يك جبهه گيري افراطي به نفع اپوزيسيون و مخدوش كردن نظام به هر حربه و مستمسكي به وضوح مشاهده ميشود و حتي طرح مسائلي مثل تجاوز جنسي به دختر ده ساله در مسجد كه ربطي به نظام هم ندارد و انسان تعجب ميكند كه شما واقعا آبروي چه كسي را ميخواهيد ببريد؟؟ مسجد يا اسلام يا…؟؟ با اين اوصاف خيلي تشنه جواب شما هم نيستم اما درباره اينكه جواب مرا به شناسايي شخصم مشروط كرديد بگويم من شخص مخفي يا غير قابل شناسايي نيستم و هيچ منصب و مسؤليتي هم ندارم كه ملاحظاتي داشته باشم و اگر ميخواهيد كپي شناسنامه ام را هم برايتان بفرستم اما آيا همه آنهايي كه مطلبي مينويسند و شما جواب ميدهيد را ميشناسيد؟ يا اين را با هدف خاصي براي پاسخ به من شرط كرديد؟ و احيانا ميخواهيد بجاي پاسخ به سخن شخص هويت او را زير سؤال ببريد همانطور كه در همان چند خطي كه نوشتيد هم دقيقا همين كار را كرديد. خيلي جاي تأسف دارد كه كساني دم از گفتگو و منطق و بيان و احترام به انسانها ميزنند كه خودشان با اولين كلام درصدد ترور شخصيت برميآيند. شايد هم پاسخ ندادن شما براي اين است كه ميدانيد به هر انتقادي كه به شما كردم اگر اعتراض كنيد روي دليل و سند آن انگشت خواهم گذاشت. البته در اين سايت هم ريش و قيچي در شماست و ميتوانيد همه حرفهاي مرا پاك كنيد و از شر آن راحت شويد….
و ثانياً
درباره تعارضهاي احكام اسلام و اعلاميه و قوانين حقوق بشر، شما هم تأييد كرديد كه مسائل اعتقادي و احكام اسلامي و شيعي با اعلاميه جهاني حقوق بشر تعارضهاي جدي دارد و صد البته ما هيچ احساس كمبود و ننگي از اين نداريم و به احكام اسلام آخرين دين الهي كه از منشأ وحي و از جانب خداوند متعال صادر شده و مباني تفكري و اعتقادي مكتب مترقي و راستين تشيع معتقديم و به آن افتخار ميكنيم و به هيچ وجه ارزش و اعتبار آن را به تطابق با اعلاميه جهاني حقوق بشر كه توسط انسانهاي با دانش اندك و با مأموريت سياسي تأمين منافع آمريكا و استكبار تدوين شده و همانند شعار مبارزه با تروريسم صرفا اهرم استكبار غرب براي اهداف توسعه طلبانه آمريكاست، نميدانيم و كسي كه اهداف تدوين اين اعلاميه و تأسيس شوراي امنيت و سازمان ملل متحد و قوانين آن از جمله حق وتو را برقرار كردن عدالت در جهان و احقاق حقوق نوع بشر بداند يا از مسائل و واقعيت ها ي سياسي جهان و پرونده سياه آمريكا و مدعيان دروغين حقوق بشر، به كلي بي اطلاع است و يا با انگيزه هايي از آن تغافل ميكند. بنا بر اين وجود تعارض بين احكام و قوانين اسلامي و اعلاميه جهاني حقوق بشر تعجبي ندارد و آنچه محل بحث بود اينكه در بنده يا شما در موارد تخالف و تعارض بين اسلام و اعلاميه حقوق بشر در مقام تفكر و عقيده و براي تشخيص و قضاوت به درست و نادرست و حق و باطل، كدام را معيار و مبنا قرار ميدهيم؟؟ تا بدنبال آن، جايگاه بقيه مسائل تفكري و اعتقادي خود را بنا كنيم.
به اميد رفع سوء تفاهم ها و يك دل شدن همه امت اسلام و رفع هرگونه ظلم و تبعيض و گمراهي و آلودگي از جهان.
حميدرضا حقيقت گو
۱۵/۱۲/۱۳۸۷
———————————————————-
علیکم السلام
آقای محترم لینک دادن در عالم تارنماهای الکترونیکی یک امر عادی و بدیهی است و الزاما بمعنی تایید آن نیست. اما در مورد زندانیان سیاسی و عقیدتی چون آیت الله بروجردی که یک زندانی کاملا عقیدتی است و در مورد افراد و شخصیتهای وارسته و متقی چون هادی قابل و یا عمادالدین باقی که از زندانیان سیاسی و اصلاح طلب محسوب میشوند من بعنوان یک شهروند و یک انسان آزاده و آزادی خواه و بعنوان مدافع حقوق بشر بر خودم فرض میدانم که از آنان دفاع نمایم و لینک به نامه آیت الله بروجردی سوای تایید یا رد متن نامه وی،حداقل کاریست که میتوانم در حق یک زندانی که صدایش به هیچ جا نمیرسد انجام دهم.
پژواک خاموش /احمدپور
شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۱ ق.ظ
يا رب آن زاهد خودبين که بجز عيب نديد
دود آهيش در آيينه ادراک انداز
.
.
.
مشخصه كه اين آقاي فلاني!!! ( مشخصه كه اسمش مستعاره) ، مدتها روي اين متن كار كرده تا بتونه اتهام بزنه و شانتاژ بازي در بياره…. واقعا” كه سنگ ديگران رو خوب به سينه مي زنين ….
شاد باشي سيد
شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۳:۰۵ ب.ظ
salam dooste aziz . nabayad masele enherafiye sarbazane abdoollahe ebne sabae yahoodi ra ke be name eslam va dar vaghe be doshmaniye ba eslam be eslam vared karde and joze eslam danest . eslam koleini va aghayane digar hamine mazhabi ke ۹۰% an taghiye yaani doroogh e sazmanyafte ast yaani hamin . lazem ast be tasi az alameye shahid ayatollah siyyed abolfazle borghaeei bayad olama va talabeha azm ra jazm konand ta mzhab ra az in khorafat va akazib pak konand . khoda yaretan bad . .
—————————————–
موفق باشید.احمدپور
یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۰۸ ب.ظ
د رود بر شما
خوب شد که وبلاگتون تبدیل به تارنما شد چون شما خیلی فعال هستید.
امیدوارم همیشه ادامه بدهید.
سپاس
————————————
از شما متشکرم.
پژواک خاموش/احمدپور
یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۵ ب.ظ
نظر ما قال و لا تنظر من قال
دوست عزيز جناب آقاي احمدپور سلام
اولاً
در باره گفتگوي ما، بنده يك شهروند عادي و يك طلبه ساده هستم و هيچ منصب حوزوي و يا دولتي ندارم و مثل همه ديگراني كه نظرشان مطرح ميكنند من هم نظرم را گفتم و شايد چون مخاطبان شما عموما همفكران شما هستند نظر انتقادي من براي شما غير منتظره بود. اما به هر حال انتظار دارم گفتگوي با شمايي كه گفتگوي منطقي و دموكراتيك و تحمل مخالف را تمرين كرده ايد و انشاءالله اهل انديشه و تبادل نظر هستيد و ميزبان هم شما هستيد، يك گفتگوي منطقي و اخلاقي و بدور از جنجال و فرافكني و ترفند براي طفره رفتن از پاسخ باشد و نه اينكه به جاي استدلال منطقي براي پاسخگويي، به تمسخر گرفتن يا استفاده از بعضي روشهاي خاص براي محكوم كردن و جلوي اسم او علامت تعجب گذاشتن و معرفي كردن او به مخاطبان خود به عنوان كسي كه حرف ناحساب ميزند.
و اما آن داستاني كه تعريف كرديد كه افرادي مقاصدي دارند، ربطي به بنده ندارد و به نظر ميرسد شما داريد جوسازي ميكنيد و سخن از افراد نظامي و دولتي و غيره بيش از اينكه واقعيت خارجي داشته باشد سخني در راستاي مطالب ديگر سايت شما و همان روال خاص تبليغات سياسيتان باشد.
جناب احمدپور، بنده تلاش كردم كلامم در كمال ادب و احترام باشد و هر چه گفتم مستند به مطالب خود شما بود و ميتوانم با اشاره دقيق و استناد به مطالب خودتان از آنچه گفتم دفاع كنم و هرچه را كه بي دليل گفته بودم حرفم را پس خواهم گرفت شما فقط موضع آن را مشخص كنيد. من گفتم شما از زندانيان محارب با نظام و كساني كه قصد براندزي دارند به انحاء مختلف دفاع كرده ايد و مطالب كساني كه وابستگي آنها به دشمنان خارجي فاش شده را تبليغ كرده ايد. حمايت از زندانيان و فعالان سياسي محارب و معارض نظام، بخش عمده اي از وبلاگ و سايت شما را تشكيل داده است و بنده گفتم در مقابل حمايت هايي كه از زندانيان محارب و مخالفان نظام گرده ايد، نسبت به نسل كشي و جنايات بزرگ صهيونيستها در غزه كه آنها هم ظاهرا بشر هستند و ميبايست شما از حقوق آنان هم حمايت ميكرديد (كه البته ما هم نظر شخصي و صادقانه شما را ترجيح ميدهيم به سخن مصلحتي و تظاهر به چيزي كه جزو اهداف تبليغات سياسي شما نيست) سخني نگفته ايد. اگر گفته ايد و مت نديده ام آدرس آن را بفرمائيد تا مطلع شوم.
اما شما در كمال مظلوميت فرموديد كه هر نوشتاري كه توهين به احدي (بجز خوتان) نباشد منتشر خواهيد كرد بنا بر اين، هم خودتان به كسي اهانت نميكنيد و هم اجازه نمي دهيد به كس ديگري در وبلاگ و سايت شما اهانت شود!!! جالب است شما در واكنش به نامه اينجانب مجموعا ۲۳ خط توضيح نوشتيد كه ۱۵ خط آنرا به متهم كردن و اهانت به بنده و ۶ خط را به توجيه و توصيف و بيان ويژگيهاي خوب خودتان و ۲ خط را هم به اينكه نظرات را منتشر ميكنيد و تا مرا شناسايي نكنيد جواب مرا نخواهيد داد اختصاص داديد!!
اهانت به بنده كه خيلي مهم نيست چه كنيم دم خروس به عرش رسيده و از اتهام و افترا و استهزاء به تمام مسؤلين نظام كه بگذريم آنچه قابل بخشش نيست اهانت و افتراء به شخصيت والاي امام خميني(ره) آن پير مراد همه ملت مؤمن و انقلابي همان كسي كه رزمندگان در طول دفاع مقدس به عشق او جانشان را بر كف دست گرفته و آن حماسه ها را ميآفريدند.
آيا شما كه ادعا ميكنيد به كسي اهانت نمي كنيد و مطلب كسي را كه اهانت كند را هم منتشر نميكنيد!!! آيا اهانت و افتراء به حضرت امام (ره) را استثناء كرده و آن را جائز ميدانيد؟؟
آيا اين رواست كه در وبلاگ و سايتي كه با نظارت شما مديريت ميشود كسي در سخناني وقيحانه و ناجوانمردانه امام خميني (ره) را دست نشانده غرب بداند و با كمال بيشرمي بگويد : «انقلاب اسلامي با ساخت و پاخت خميني و غرب با كمك ژنرال هايزر و …….پيش آمد…» و ياوه گويي را تا جايي از حد بگذراند كه با صراحت در سخني كفرآميز بگويد : «اسلام هم با پذيرش برده داري و ضديت با حقوق بشر و….. مالي نيست و فقط فريب و نيرنگ و ….است»!!!
و آقاي احمدپور كه هر سخن مخالف خط فكر خاص خود را به سرعت نقد ميكند و بي پاسخ نميگذارد يك سال و اندي است اين سخنان زشت و اهانت آميز را در وبلاگ و سايت خود بدون هيچ نقد و جوابي نگه داشته است…
متأسفانه اشكالات و مطالب غير منصفانه بيش از اينهاست كه بخواهيم وارد آن شويم…..
جناب احمدپور، راستش من با آشنايي كه به مجموعه نوشته ها و نحوه جبهه گيريهاي شما پيدا كردم خيلي انتظار يك جواب منطقي و روحيه حقيقت جويانه و حق طلبانه هم نداشتم همانطور كه در مجموعه مطالبتان يك جبهه گيري افراطي به نفع اپوزيسيون و مخدوش كردن نظام به هر حربه و مستمسكي به وضوح مشاهده ميشود و حتي طرح مسائلي مثل تجاوز جنسي به دختر ده ساله در مسجد كه ربطي به نظام هم ندارد و انسان تعجب ميكند كه شما واقعا آبروي چه كسي را ميخواهيد ببريد؟؟ مسجد يا اسلام يا…؟؟ با اين اوصاف خيلي تشنه جواب شما هم نيستم اما درباره اينكه جواب مرا به شناسايي شخصم مشروط كرديد بگويم من شخص مخفي يا غير قابل شناسايي نيستم و هيچ منصب و مسؤليتي هم ندارم كه ملاحظاتي داشته باشم و اگر ميخواهيد كپي شناسنامه ام را هم برايتان بفرستم اما آيا همه آنهايي كه مطلبي مينويسند و شما جواب ميدهيد را ميشناسيد؟ يا اين را با هدف خاصي براي پاسخ به من شرط كرديد؟ و احيانا ميخواهيد بجاي پاسخ به سخن شخص هويت او را زير سؤال ببريد همانطور كه در همان چند خطي كه نوشتيد هم دقيقا همين كار را كرديد. خيلي جاي تأسف دارد كه كساني دم از گفتگو و منطق و بيان و احترام به انسانها ميزنند كه خودشان با اولين كلام درصدد ترور شخصيت برميآيند. شايد هم پاسخ ندادن شما براي اين است كه ميدانيد به هر انتقادي كه به شما كردم اگر اعتراض كنيد روي دليل و سند آن انگشت خواهم گذاشت. البته در اين سايت هم ريش و قيچي در شماست و ميتوانيد همه حرفهاي مرا پاك كنيد و از شر آن راحت شويد….
و ثانياً
درباره تعارضهاي احكام اسلام و اعلاميه و قوانين حقوق بشر، شما هم تأييد كرديد كه مسائل اعتقادي و احكام اسلامي و شيعي با اعلاميه جهاني حقوق بشر تعارضهاي جدي دارد و صد البته ما هيچ احساس كمبود و ننگي از اين نداريم و به احكام اسلام آخرين دين الهي كه از منشأ وحي و از جانب خداوند متعال صادر شده و مباني تفكري و اعتقادي مكتب مترقي و راستين تشيع معتقديم و به آن افتخار ميكنيم و به هيچ وجه ارزش و اعتبار آن را به تطابق با اعلاميه جهاني حقوق بشر كه توسط انسانهاي با دانش اندك و با مأموريت سياسي تأمين منافع آمريكا و استكبار تدوين شده و همانند شعار مبارزه با تروريسم صرفا اهرم استكبار غرب براي اهداف توسعه طلبانه آمريكاست، نميدانيم و كسي كه اهداف تدوين اين اعلاميه و تأسيس شوراي امنيت و سازمان ملل متحد و قوانين آن از جمله حق وتو را برقرار كردن عدالت در جهان و احقاق حقوق نوع بشر بداند يا از مسائل و واقعيت ها ي سياسي جهان و پرونده سياه آمريكا و مدعيان دروغين حقوق بشر، به كلي بي اطلاع است و يا با انگيزه هايي از آن تغافل ميكند. بنا بر اين وجود تعارض بين احكام و قوانين اسلامي و اعلاميه جهاني حقوق بشر تعجبي ندارد و آنچه محل بحث بود اينكه در بنده يا شما در موارد تخالف و تعارض بين اسلام و اعلاميه حقوق بشر در مقام تفكر و عقيده و براي تشخيص و قضاوت به درست و نادرست و حق و باطل، كدام را معيار و مبنا قرار ميدهيم؟؟ تا بدنبال آن، جايگاه بقيه مسائل تفكري و اعتقادي خود را بنا كنيم.
به اميد رفع سوء تفاهم ها و يك دل شدن همه امت اسلام و رفع هرگونه ظلم و تبعيض و گمراهي و آلودگي از جهان.
حميدرضا حقيقت گو
۱۵/۱۲/۱۳۸۷
——————————————————————————
علیکم السلام
جناب آقای حقیقت گو(هر چند اسم شما این نیست! و همین با حقیقت گویی در تعارض است؟؟) لینک دادن در عالم تارنماهای الکترونیکی یک امر عادی و بدیهی است و الزاما بمعنی تایید آن نیست. اما در مورد زندانیان سیاسی و عقیدتی چون آیت الله بروجردی که یک زندانی کاملا عقیدتی است و در مورد افراد و شخصیتهای وارسته و متقی چون هادی قابل و یا عمادالدین باقی که از زندانیان سیاسی و اصلاح طلب محسوب میشوند من بعنوان یک شهروند و یک انسان آزاده و آزادی خواه و بعنوان مدافع حقوق بشر بر خودم فرض میدانم که از آنان دفاع نمایم و لینک به نامه آیت الله بروجردی سوای تایید یا رد متن نامه وی،حداقل کاریست که میتوانم در حق یک زندانی که صدایش به هیچ جا نمیرسد انجام دهم.شما اگر به قانون اساسی مراجعه کرده باشید متوجه میشوید که در آن آزادی عقیده،بیان و قلم مشروع و از حقوق ملت شناخته شده است و حبس افراد سیاسی و عقیدتی صرفا بخاطر آنچه بیان داشته اند خلاف قانون اساسی و متن دین اسلام بیان شده است در همین خصوص در اصل ۲۲ قانون اساسی آمده است: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد» و در اصل ۲۴ آمده است:«نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند…» و در خصوص انتشار نامه ها در اصل ۲۵ قانون اساسی آمده است:«بازرسی و نرساندن نامه ها،ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی،افشای مخابرات تلگرافی و تلکس،سانسور،عدم مخابره و نرساندن آن ها،استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است…» می بینید آنچه را من به آن عمل کرده ام کاملا طبق قانون اساسی است،در حالیکه بزعم شما همراهی با ضد انقلاب است!
آقای محترم حبسهای عقیدتی و سیاسی و منع انتشار نامه ها خلاف قانون و متن واقعی دین است و اگر این رویه همچنان تداوم یابد شک نکنید که دارند تیشه به ریشه دین و نظام و انقلاب میزنند!
پژواک خاموش /احمدپور
سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۰۸ ق.ظ
درود
اختلاف نظر افراد با يكديگر محترم است و اميدوارم به گفتمان بسنده شود و كار شما و اين هموطن گرامي به كوفتمان نكشد؟؟؟
توكل به خدايي كه به اندازه ادمهاي روي زمين راه است براي رسيدن به او
سيد همايش ولايت خيلي جايتان خالي بود
با عكسي درباره روز درختكاري بروزم
قربانت
————————–
سپاسگزارم دوست گرامی.احمدپور
شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۸ ق.ظ
سلام
ظاهراً اين مطلبي كه در يكي از صفحات همين وبلاگ آورده اند درست است كه خوانندگان وبلاگ خيلي در خوانندن مطالب دقت ندارند و درست مطلب را نميخوانند. مطالبي كه در دو نامه نوشته شده بود با توجه و دقت و اتلاف! وقت نوشته شد اما متأسفانه هم جناب احمدپور بهانه آوردند و جواب ندادند و هم گويا دوستان ديگر به مضمون آن توجه نكردند.البته من چون ميدانم چرا آقاي احمدپور از جواب طفره ميروند از ايشان توقع جواب ندارم بخصوص جواب منطقي به همان مطالب. اما اميدوارم دوستان ديگري كه احساس مخاطراتي نميكنند و انگيزه هاي سياسي خاصي براي جبهه گيري ندارند و ميتوانند بيطرفانه و منطقي جواب دهند با دقت در مضامين دو نامه جواب دهند. به نظر اينجانب اينها دغدغه هاي جدي و واقع بينانه است حال اگر كسي خواست به قول آن آقا جواب شانتاژي بدهد يا حتي با فحش و ناسزا جواب مرا بدهند من، هم گوش ميكنم و هم تحمل اما اميدوارم لا اقل بعضي از دوستان واقعا بخوانند و جواب منطقي بدهند.
حميدرضا حقيقت گو
———————————-
جناب حمیدرضا خان
در یکی از نظرات قبلی اتهام زده اید که من به امام خمینی ره اهانت کرده ام!!!!!! لطفا بنویسید که من در کجا چنین نوشته ام و عینا جمله مرا بنویسید در غیر اینصورت معلوم است که شما چقدر حقیقت گو!! هستید؟ هر چند میتوان حدس زد که حضور ناگهانی شما حکایت از چه واقعه ای در پیش رو دارد؟
احمدپور/پژواک خاموش
شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ در ۴:۱۳ ق.ظ
با سلام و عرض ادب بنده نیم ساعت برایتان از ساختگی بودن بسیاری از مسائل نوشتم البته با ذکر سند که متاسفانه نمی دانم چرا سیو نشد در هر جهت بسیار خلاصه می گویم اسلام هیچ تعارضی با حقوق بشر ندارد ولی اسلام ساختگی برخی ها با همه حتی خود خدا هم جنگ دارد. دوم این که اسلام در خصوص رعایت حقوق بشر تنها به رعایت کرامت انسان اشاره کرده که خود گویای همه چیز است اما واژه های نویی چون حقوق بشر حقوق شهروندی آزادی بیان حاکمیت مردم بر مردم و….این ها همه در یک صد سال اخیر مطرح شده و آنهایی که سعی کردند یک اسلام سیاسی درست کنند از اندیشه های مارکس که در آن زمان بسیار مورد توچه جامعه و روشن فکران قرار گرقته بود برداشته با کمی تغییر و دست کاری به عنوان نظریات اسلام به خورد مردم داده اند.البته آن بخش از اندیشه های مارکس که با متافیزیک در تعارض قرار نمی گرفت. اسناد تاریخی این گفته را در کتاب سنت و مدنیسم صادق هدایت مطالعه بفرمایید. در نوشته قبلی کامل برایتان نوشتم اما سیو نشد.اما نکته پایانی آیا شما و همفکرانتان می اندیشید که آندیشه های آقای خمینی تا ابد بدون نقد باقی می ماند آیا صد سال دیگر مردم به آقای خمینی به عنوان یک نیمچه پیامبر می نگرند بگذارید تب این گردو خاک های سیاسی بخوابد آنگاه بسیاری از مسائل روشن می شود.مردم خود از سر اعتقادات قلبی در گذشته برای مظفرالدین شاه مراسم عزا داری بر پا می کردند و خود مردم به او لقب شاه شهید داده بودند گردو خاک ها که خوابید خیلی چیزها مشخص شد نگذارید تحت تاثیر جو موجود قرار بگیرید و انسان های کاملا معمولی را یک جنبه تقدس عجیب و غریب بدهید و چون دیگران می پرستند شما هم چشم و گوش بسته بپرستید ای کاش زوایای پنهان شخصیت های بزرگ در زمان خودشان هویدا می شد.برایت آرزوی موفقیت دارم.
شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ در ۵:۰۰ ب.ظ
سلام
پیشاپیش سال نو مبارک!
شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۰ ب.ظ
اولاً جواب سلام در نوشته قبلي يادتان رفت!
مجدداً سلام
جناب احمدپور خان
شما در برخورد! (و نه جواب) با نامه اول من نوشتيد كه هر كسي كه در وبلاگ شما مطلبي بنويسد كه در آن اهانت به كسي غير از خودتان! نكرده باشد مطلب او را منتشر ميكنيد يعني بطور ضمني به اين واقعيت اقرار كرديد كه تأييد و تثبيت و ابقاء مطالب خوانندگان در وبلاگي كه با مديريت شما اداره ميشود چنانچه حاوي اهانت و هتك حرمت به شخصي باشد در گردن شما نيز ميباشد. و واقعا بفرمائيد كه اگر در وبلاگ شما كسي در اظهار نظر خود به كسي كه شما او را قبول داريد اهانت و فحاشي كند شما فحش ها و اهانت هاي او را در وبلاگ تثبيت ميكنيد؟!! اگر چنين بكنيد كه خلاف ادعاي خود عمل كرده ايد. پس چطور شد شخصيت بزرگ و الهي امام بزرگوار كه اگر خودتان هم او را قبول نداشتيد بايد به علاقه مندان و ارادتمندان او احترام ميگذاشتيد، را استثناء كرديد و اهانت و جسارت و اتهامهاي بي شرمانه و ناجوانمردانه به او را روا دانستيد و آنرا تأييد و تثبيت كرديد؟؟؟ آيا امام راحل (ره) آن عبد صالح و عارف كامل نعوذ بالله آنچنان كه آن بي شرم گفته بود دست نشانده غرب بود؟ آيا انقلاب شكوهمند ملت ايران با ساخت و پاخت آن بزرگوار با غرب بوجود آمد؟؟ پس اهانت يعني چه؟!! آيا شما نبايد با باقي گذاشتن اين مطالب ناپسند بيش از يك سال كه هنوز هم باقي است هم استغفار كنيد و هم عذرخواهي؟؟
آيا مطالب ناپسندي كه نسبت به امام خميني (ره) از كاظميني بروجردي (كه از كمترين سواد طلبگي بي بهره است و از قضاي روزگار يا بهتر بگويم بازي هاي سياسي به آيةالله!!! تبديل شد و اگر لازم باشد سوابق علمي و ديني و روابط كذائي او را بطور مستند خواهم نوشت) نه بصورت لينك و پيوند بلكه مطالب او را در وبلاگ خود تايپ يا كپي كرده ايد و در وبلاگ آورده ايد آيا آن حرفهاي ناسزا به آن بزرگوار اشكالي ندارد؟؟
در ضمن ميخواستم از شما خواهش كنم ديگر به نامه هاي من جواب ندهيد چون به دلايل مختلف نميتوانيد جواب بدهيد. شما طبق دموكراسي خاص خودتان!! فقط با آن نامه ها برخورد!! كنيد.همانطور كه به جاي اينكه به مطالب اصلي آن كه ميتوانست موضوع گفتگويي باشد پاسخ دهيد نكته اي را گزينش كرده و آن را محكوم ميكنيد! شما بهتر است جاي اظهار نظرخوانندگان را از سايتتان برداريد و اينقدر خودتان را به زحمت نيندازيد!! درست است كه طبق دموكراسي شما به پيكره اين نظام هرچه زخم بزنيد اشكالي ندارد! اما حكمراني خود در سايتتان را با اظهار نظر خوانندگان متزلزل نكنيد!
حميدرضا حقيقت گو
—————————
علیک السلام الفکر
اول اینکه اگر نظری نیاز به پاسخ داده باشد از اختیار خودم است که پاسخ دهم یا نه؟ و شما نمیتوانید برای من تعیین تکلیف کنید!
دوم اینکه واقعا برای شما متاسفم که با عصبانیت و شانتاژ سعی دارید به هر نحو ممکن بدون دلیل منطقی و شرعی مرا متهم به اهانت به بنیانگزار جمهوری اسلامی و این آن بنمایی!!!؟؟
سوم اینکه اگر گاهی جواب نمیدهم علتش بی محتوایی ادعای شماست!!
چهارم اینکه اتفاقا نظرات شما را منتشر میکنم تا خوانندگان محترم با خواندن اصل مطالب من و نظرات شما خویش قضاوت کنند تا نیازی به پاسخ من نباشد لذا همینکه نظر شما منتشر میشود و خوانندگان محترم قضاوت میکنند خود بهترین پاسخ برای شماست.
پنجم اینکه من فکر میکنم شما در ماموریت خویش عاجز و ناتوانید و عصبانیت شما از همین ضعف نشات میگیرد که چرا نتوانسته اید برای اربابان خود پرونده ای دست و پا کنید و مزدی بگیرید.
احمدپور یا همان پژواک خاموش.
یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۷ در ۳:۲۱ ق.ظ
با سلام و عرض معذرت
بنده چند بار مطالبی را نوشتم ولی دریافت نشد و از این رو بار آخری که نوشتم دیگر مطلب را باز خوانی نکردم و نیز اشتباه از من بود که همزمان هم شما و هم منتقدانتان را مورد خطاب قرار دادم در واقع بخش اول دفاع از گفته های شما با ارجاع به اسناد تاریخی بود و قسمت دوم سوالی بود که از منتقدان شما پرسیده می شد.باری بهر جهت از شما خواهشمندم با نظر خودتان این دو بخش را از هم متمایز کنید تا با ویرایش جدید خوانندگان نظرات دچار سردر گمی نشوند.با سپاس
دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۱۴ ب.ظ
سلام آقای احمد پور وقتتان بخیر
اومدم عید را پیشاپیش تبریک عرض کنم سال خوبی را برای شما آرزو می کنم
و همچنین برای همه ایرانیان به امید ایرانی آزاد آباد و شاد
به خاطر کمبود وقت مطلبتان را نیمه خواندم
آقای احمد پور قلمتان توانا موفق باشید
شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۵ ب.ظ
آقاي احمدپور خيلي روشنفكر!!
گرچه ميخواستم ديگر براي شما چيزي ننويسم چون سخن گفتن با روشنفكر سياسي! مثل شما هيچ حاصلي ندارد و شما اصلاً قابل گفتگو نيستي و اينكه وقتم را تلف كردم و دو نامه (مورخ ۱۰و۱۵/۱۲/۸۷) را نوشته و در همين قسمت نظرات ارسال كردم، به گمان اين بود كه شايد شما از خود هم فكري داشته باشي اما متوجه شدم كه متأسفانه از خودت چندان فكري نداري و بيشتر سعي ميكني تفاله جويده هاي بعضي از باصطلاح اصلاح طلبان يا اپوزيسيون را دوباره بجوي و آنرا يا در وبلاگ خود كپي كني و يا به آنها لينك بدهي. و اظهار بي اطلاعي شما از دو نامه نيز حاكي از اين است كه از شدت روشنفكري!! حتي زحمت اين را به خود نداده اي كه يك بار تا آخر آنها را بخواني.
مشكل عدم تفاهم ما درباره حقوق بشر(كه گوشه اي از حرفها بود) هم در غموض مطالب نيست بلكه انگيزه هاي پيدا و نهان سياسي شماست و الا دعواي حقوق بشري بين من و شما نمي بود.
اگر كسي دردش حقوق بشر! است، حقوق بشر واقعي همان حقوق بشر اسلامي است كه اعلاميه آن را پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله از طرف خدا آورد و هر كه راستگو باشد و دنبال حقوق بشر واقعي باشد لازم نيست براي آن گداي در خانه استكبار باشد و خوشبختانه بعضي از انديشمندان حوزه پيگير ارائه رسمي مجموعه اي از دستورات آن بعنوان «حقوق بشر اسلامي» به مجامع جهاني هستند.
و حقوق بشر آمريكائي هم كه شما به آن «سخت پايبند هستي!!!» همان است كه براي حقوق حيوانات ژست دلسوزي ميگيرد و اگر يك سگ يهودي پايش زخم شود همه نيروهاي بين المللي وبيانيه هاي سازمان ملل و حمايت آمريكا و كشورهاي اروپائي و پشت سر آنها هم قدرت ناتو را بسيج ميكند. اما اگر هزاران زن و كودك فلسطيني زير بمباران هاي رژيم صهيونيستي و بكارگيري بمبهاي شيميايي و ميكروبي قتل عام شوند ككش نميگزد و آخ نميگويد، درست همان كاري كه شما كردي و در همان حالي كه از زندانيان سياسي محارب و معارض نظام جمهوري اسلامي كه ثمره خون صدها هزار شهيد گرامي بود حمايت ميكردي، در طول نسل كشي ۲۲ روزه در غزه كلمه اي دم نزدي!!؟؟.
خوب طبق معمول من از شما توقع جوابي به اين حرفها را ندارم و طبق روال فعاليت سياسي خود فقط پاتكي به حرفهاي من بزن!!.
البته علت ديگر اينكه نميتواني جواب صريح و روشني به حرفهاي من بدهي اين است كه اگر نخواهي دروغ بگويي، خيلي از حرفهاي شما داخل مرزهاي جمهوري اسلامي قابل گفتن نيست و دوستان شما در لوس آنجلس زحمت آن را ميكشند و اگر عشق شما به جامعه مدني آمريكايي زمينه اين توفيق را براي شما فراهم كرد كه شما هم در جمع آنان باشي آنوقت هرچه ميخواهد دل تنگت بگو!
و اما در آخر براي روشن شدن چشم شما جناب كاراگاه احمدپور ناشي! اينكه بدانيد كه باز هم اشتباه كرديد و من آقاي (م) نيستم و من اولاً طلبه تهرانم و البته در شهرك مهديه دوستاني دارم و ثانياً تحصيل كرده در رشته الكترونيك در دانشگاه فني مهندسي تهرانم و به كامپيوتر و اينترنت و طراحي وب هم وارد هستم لذا نتايج جستجوي شما اشتباه از كار در آمد.
از اينكه تا بحال وقتم را در بحث بي حاصل با شما تلف كردم متأسفم و با وبلاگ وداع ميكنم و شما هم هرچه خواستي به حرفهاي من پاتك بزن!!.
والسلام علي من اتبع الهدي
حميدرضا حقيقت گو
۱/۱/ ۱۳۸۸
—————————————————–
دو مامور هدایت؟ که مثلا برای هدایت من با اختلاف تقریبا ۳۵ ساعت آمدند درب خانه لابد شما هیچکدام نبودید؟و یا از سوی شما نبودند؟!! و آمدن هر دو که یک هدف را دنبال میکردند هم تصادفی بود!!؟؟
چه بگویم که شما آنچه را دوست دارید باید بگویم!!؟و این از من بر نمیآید چون خلاف آزادگی و آزاد اندیشی است!!!
جواب توهینها و حماقتهای شما را هم به خدا واگذار میکنم و خود در سکوتم همچنان گرفتار باقی میمانم که چاره ای جز فرو رفتن در چنین سکوت پر معنایی نیست!؟که میدانم با رها کردن و وداع با وبلاگ (همانطور که نوشته اید) نوبت به عملیاتهایتان خواهد رسید.
در خصوص غزه هم نمیدانم شما چه اصراری دارید که من بنویسم؟وقتی اینهمه تلویزیون و رادیو و تریبونهای جمعه و تمامی امکانات بیت المال دربست غزه ایها قرار دارند چه اصراریست که منهم باید از آنان بگویم و بنویسم!!؟؟در حالیکه ایرانیان بخاطر عقایدشان و بخاطر دفاع از حقوقشان باید زندان بروند و در جای جای همین ایران خودمان بدترین رفتارها با ناموس ایرانی و زنان ایرانی میشود، بسیار کودکانی که در سرما و گرما در کنار خیابانها به پست ترین کارها و حقارتها بخاطر لقمه نانی تن میدهند!! آنوقت باید از غزه نوشت که دلارهای نفتیمان و حتی بخشی از شهریه طلبگی را به اجبار باید تقدیمشان کرد!؟ البته ظلم و ستم در حق هرکس که رخ دهد محکوم است چه غزه ای و وهابی باشد چه یهودی اسراییلی اما عجب از آنست که چرا بیت المال ایرانیان باید با تبعیض توزیع شود؟ آنهم وقتی ایرانیان خود محتاجترند!!؟؟ آیا تاکنون از خود پرسیده ای که چرا حکومت ایران به ظلمی که در حق مسلمانان چچن میشود نمیپردازد!؟چرا ایران با روس کمونیست که خدا را نفی میکند بهترین روابط دارد؟ اما با برخی کشورها که کمترین دخالت را در سرنوشت ما نداشتند روابط تیره دارد!؟ مگر روس و انگلیس همانها نبودند که ایران را از شمال و جنوب پاره پاره کردند و ایران را به ایرانستان کنونی محدود کردند اما حاکمان ما بهترین رفتارها را با اینان دارند!؟
احمدپور؟پژواک خاموش
یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ در ۳:۳۴ ب.ظ
[…] هم که حضورا آمدند و هر چی خواستند گفتند و رفتند یکی تهدید و یکی تطمیع!؟(قسمت نظرات لینک را حتما ببینید)و حالا هم […]
یکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۸ در ۶:۳۰ ق.ظ
< خدا وکیلی این سایت بیخود و مزاحمی است کاش میشد از دستش شکایت کرد
یعنی این:http://boinc.vanderbilt.edu/>
جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ در ۵:۳۷ ب.ظ
Aqay e Haqiqat goo:
amsal e shoma ra dar zendan hay e je ziad dideh am, hameh jasoos, ayadi estekbar, monafeq, va molhed hastand va shoma ha vozoo migirid keh anha ra taazir (haman shekanjeh keh dar human rights declaration mamnooy shodeh) konid. ta kei toujih e maz’habi peida mikonid ta shekanjeh dahid, censor konid, tajavoz konid? aslan cheh kar e digari mandeh keh nakardeh bashid? hezaran bigonah keh bar xalaf e man mosalman ham boodand ra jeloy e cheshmam koshtid.
Eisenstein migooyad baray e baazi ha ۳ sal tool mikeshad keh filmsaz shavand, baray e baazi ha ۳۰۰ sal. gooya baray e shoma ۳۰۰ sal tool mikeshad ta bedanid keh human rights declaration ham hast, va shoma haq e motlaq nistid.