حال جشن تولد مرگ را می آغازم/ 
بر طبل مرگ،چوب میزنم/
و خوب می رقصم بر دار اعدام /
بر رقص مرگ می خندم/
چرا که مرگ را با خنده و رقص
به ستیز خوانده ام !
حال که بر چوبه های دار چنگ زده ام/
در سالگرد اعدام جشن گرفته اند
اما جشن مرگ و چوبه دار/
همه بر آمدن دوباره ام خندیدند/
و من بر پیکرشان باز رقصیدم!/
آنها را به تماشاگه راز سپرده ام/
من مرگ را به تمسخر گرفته ام/
از سالگرد تولد تا رقص بر دارها را/
بارها بر تارک تاریخ می نوازم/
او را در آغوش میگیرم/
و بر دارها پا میکوبم/
من بر تماشاگران اعدام نعره می کشم/
و به نگاههای خیره/
با مرگی در آغوش/
آزادی را نشانه می روم/
مرگها را در آغوش باید گرفت!/
بر دارها پا باید کوبید/
تا گلهایمان برویند /
تا آزادی رقص کنان /
در ساحل تنهاییمان دامن بگستراند…
من مرگ را به ستیز خوانده ام/
تا آزادی را با خون خویش/
ایستاده بر گرده زمان/
استوار سازم/
من آزادی را با رفاقت مرگ/
رقص کنان می خوانم/
من آزادی را می جویم /
و بر گوش مرگ میکوبم/
من از آنسوی هستی/
بر آزادی بوسه زندگی هدیه میکنم/
و رقص ما بر دار اعدام/ 
سرود نرمی را /
با پژواکی خاموش/
در تماشاگه راز می آغازد…/
پژواک رقص بر دار!/
یعنی خنده بر رقص مرگ/
یعنی در جستجوی آزادی…/
یعنی ما آزادی می خواهیم./
(برای درج نظر لطفا روی عنوان کلیک کنید) وبلاگ دیگرم را اینجا ببینید/
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۳۵ ق.ظ
سلام بر دوست ناديده جناب احمد پور
دوباره عيدت منه عيدا
روزگارانت سبز و بهاري باد
با مطلب سنگ تراشي در مسجدسليمان بروزم و منتظر حضور سبزت .
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۲۱ ق.ظ
درود
زیبا بود و خواندنی
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۳۱ ق.ظ
همراهم!
هم با شما برای این رقص!
و هم با فرشید برای زیبایی!
شاد و موفق باشید
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۴۱ ق.ظ
سلام همشهری
شعر زیبایی بود دستت درد نکنه
وقتی کسی از مسجدسلیمان بر می گرده و اینقدر در مورد خرابیش میگه تمام وجودم را غم میگیره………..
منتظر شعرت در مورد مسجدسلیمان برای برنامه صد سالگی هستم
شاد وتندرست باشی
اختر
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۲۷ ق.ظ
از خواندن شعر لذت بردم..همین…
همیشه شاعر…همیشه نویسا…همیشه بهاری…
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۵ ق.ظ
بخند که مرگ را توانی نیست
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۴۷ ب.ظ
سلام دوست عزيز ممنون ازاينكه سر مي زني خوشحال مي شوم بازم بيايي منتظرم بزودي با يك مطلب جديد آپ خواهم شد
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۳۰ ب.ظ
سلام…
زيبا بود و خواندني…
ممنون خبرم ميكنيد…
تا يه جاي ديگه و يه وقت ديگه…خداحافظ همين حالا!!!
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۳۰ ب.ظ
merci az post ziba…
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۳۳ ب.ظ
سلام دوست گرامی.
شما هم سال خوبی داشته باشید و ممنونم.
چه شعر پر اراده و پر امیدی بود.دستتون درد نکنه.
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۱ ق.ظ
براي خنده ديگر به دنبال بهانه نستم…..به مرگ مي خندم و به دورنگي….
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۲۲ ب.ظ
سلام
خوبيد؟
ممنون که ميايد
تا حالا نشنيده بودم که کسي براي عضو شدن توي خبرنامه مشکلي داشته باشي
اگه به ايميلتون حساس هستيد بايد بگم که اين ايميل حتي بدست خود من هم نميرسه فقط ميره خبرنامه تا مواقعي که اپ کردم خبر بشيد
قولتون نميدم که خبرتون کنم چون ممکنه فراموش کنم
موفق باشيد
باي
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۰۸ ب.ظ
سلام/خوبید؟
واقعیت های تلخ جامعه ما همینه /جالبه اینجاست که آقایان سرشون را مثل کبک تو برف کردند وهیچ نمی بینند.
کاش در بستر تنهایی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
ریشه زهد توو حسرت من
زین گنهکاری شیرین می سوخت
/موفق باشید
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۳۰ ب.ظ
سلام جناب احمدپور
آزادی عقیق نادر ارزنده ای است که دیر به کف آید …
چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۵۱ ق.ظ
بر رقص نخندیم
پس چه کنیم
شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۵۲ ق.ظ
سلام دوست عزیزم - زحمت کشیدید و وقت برای حضور گرم در وبلاگ اینجانب گذاشتید…بسیار سپاسگذارم
شما وبلاگ زیبا و پرباری دارید … بی نهایت از مطالبتان استفاده کردم …پایدار باشید
حسن ایمانی - نویسنده و عضو اهل قلم ایران
شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۵۰ ب.ظ
سلام.
کاش می شد پنجره ای رو به افق امید گشود…
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۴۳ ب.ظ
سلام
با شما موافق نیستم.
برای اعتراض به بی عدالتی، معلمان نباید منتظر معلمان پایتخت بمانند، اعتراض وقتی سراسری شد، اثرش به مراتب بیشتر است.
در ضمن اطاعت امر شد و آدرستان را تغییر دادیم.
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۵۰ ب.ظ
سلام
لطفا در صورت تمایل در نظرسنجی وبلاگم در خصوص بازگشت خاتمی به قدرت شرکت کنید و به دوستان نیز بگویید
یکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۸ در ۳:۳۵ ق.ظ
< خدا وکیلی این سایت بیخود و مزاحمی است کاش میشد از دستش شکایت کرد
یعنی این:http://boinc.vanderbilt.edu/>