براي مطالعه و نظر دادن لطفا روی عنوان مطلب کلیک کنید. nouveau bonus casinoeurobarre casino on netgioca a poker gratispoker scaricabili gratisgiochi gratis video pokerwww poker gratistornei poker on linegiochi giochi onlinetorneo pokergioca a poker onlineslots machinesin black jacknew casino bonuswww grand casinowww casino vacances frcasino en francaisjeux gratuits casino,casino cartouche jeux gratuits,jeux de casino gratuitscasino francejeux de casino sans telechargementvideo poker gratuites en lignewww casino vacancescard studcaribbean pokergiochi onlinegiochi ۷ card studgiochi poker gratistavoli da gioco pokergioco poker on linetexas holdem gratisgiochare omaha poker in lineail pokergiochi carteregolamento poker texas holdem,holdem poker,campionato italiano poker holdempoker ۵ drawpoker alla texanapoker on line in italianodownload pokerpoker d assipoker on line,poker flash on line,giochi on line pokerhow to play pokerpoker superstars invitational tournamentparty poker bonustexas holdem online gratisscaricare gratis pokercasino games pro ۲۰۰۷casino machine a sous gratuitswww casino de parispaysafecard casino bonusbonus de casino en lignejeu slots casino en ligne
(این مطلب ابتدا در سایت ۵ صبح منتشر شده است)
درخصوص دو واقعه بزرگ تاریخی «نهضت حسینی» و «نهضت خمینی» بسیار گفته اند. تاریخ نگاران و محققین در شرح چگونگی آندو قیام منحصر بفرد، قلم فرسایی بسیار داشته اند. با این وجود نظاره گران تاریخ شاهدند که در سیر تاریخی این وقایع یزرگ انحرافاتی رخ داده که گاه تا زیر سوال بردن اصل ماجرا و واقعه پیش رفته است.
ظهور خرافاتی شاخدار از واقعه کربلا که برخی مسلمین را واداشته تا اهداف و حاجات خود را در دل تاریکی چاهی و یا خوابی جستجو کنند! و حتی تا پرستش قیام کننده واقعه جانسوز کربلا پیش رفته اند! و اینکه پس از پیروزی «نهضت خمینی» در قیام ملی ایرانیان در سال ۵۷ هرکسی از راه رسید بنام خمینی نان میخورد و بر مرام و اندیشه تبیین نشده امام( ره) رسمی نامتناسب می کشید،خود حکایت از عدم صحت و دقت لازم در واقع نگاری و «عدم تبیین» تفکر و اندیشه زیر بنایی در دو قیام بزرگ تاریخی دارد.
نگارنده این سطور نه قصد پرداختن به واقع نگاری تاریخی (که در تخصصش نیست) دارد و نه قصد دارد قیام خمینی را به «نهضت حسینی» تشبیه نماید که ابدا اینگونه تشبیهات نمیتواند به واقع نزدیک باشد زیرا اصولا، تاریخ حرکت گذشته و حال ما بسوی آینده است.
نمیتوان امروز را به دیروز تشبیه کرد که گذاشتن انگشت در یک نقطه رودخانه برای بار دوم امکان پذیر نیست. تاریخ چون حرکت رودخانه ای خروشانست که دایم در حرکت است و تکراری ندارد.
از اینرو نمیتوان در واقع نگاری و یا تحلیل نگاری حادثه ای در «حال» را به «گذشته» نسبت داد اما تاریخ بهمراه خود همیشه پیامها،درسها و اندرزها دارد که چون چراغی در «شبِ آینده» ما نقش ایفا میکند.
«سیر تاریخ خلقت»(اعم از خلقت بشر و سپس برگزیدگان خالق اهداف خاصی را دنبال میکند که تا برگزیده شدن محمد ص،خاتم رسولان تداوم داشته است).
در سیر تکاملی این روند، آموزه های فراوان آمده و گاهی اسراری خلق گردیده که بعضا بشر از درکش عاجز مانده (معجزات). البته خاتمیت پیامبران و رسولان به معنی پایان اسرار و پایان هدف نیست که در سیر تکاملی «حرکت هستی» و زندگانی بشر، روند با کمیت و کیفیتی دیگر و «نرم افزاری» پیشرفته بنام «عقل»همچنان در حال تداوم است.
بعد از زندگانی پیامبر اکرم ص «تاریخ ایدئولوژیها» با هزاران رخداد توی در توی مواجه گردیده که جز با «یگانه پیامبر» باقی مانده بر زمین یعنی«عقل و کمال» تشخیص سرّه از ناسرّه ناممکن و بسی دشوار است.
حادثه کربلا و نهضت حسینی ع از چنان ماهیتی بر خوردار بود که تا قرنها هنوز زنده و ماندگار مانده است.
اما با توجه به حرکت و سیر تاریخ،مشکل بتوان مشابهی عینی را برای «نهضت حسینی» در تاریخ گذشته و حال پیدا کرد.
واقعه کربلا و نهضت حسینی بواسطه اندیشه های متفاوت و با قرائتهای مختلف فراوان تحلیل و بررسی و یا «واقعه نگاری» شده است هر چند هنوز تحلیلهای جدیدی را میطلبد تا «هویت نزدیک به مطلوب» بدست آید اما پردازش تحلیلی جدید از حیطه این یادداشت خارج است.
نگارنده سعی دارد تا از زاویه ای دیگر و شاید نگاهی متفاوت «وجوهی متفاوت» در برداشتِ خویش از دو «نهضت حسینی» و «نهضت خمینی»را گوشزد نماید تا «بابی جدید» در «پردازشهای جدید» احتمالی گشوده شود هر چند بر وجدانهای بیدار چیزی مخفی نیست.
اگر با دقت بنگیریم میبینیم، نه شرایط زمانی و مقدمات نهضت خمینی همان شرایط و مقدمات نهضت حسینی است و نه نوع موانع و دشمنیهای شاهانه محمدرضا همان موانع و دشمنی های خلیفانه معاویه ها و یزیدیهاست و نه عوامل پیروزی و یا احیانا شکست آندو قیام تاریخی عین هم هستند.
موانع نهضت حسینی خدعه و نیرنگ حاکمان و مظلومیت حسین و اهدافش بود در حالیکه موانع نهضت خمینی از سوی قدرتی یکه تاز و بی تدبیر بود که نه از زیرکی معاویه و یزید در خدعه و نیرنگکاری در بین ملت بهره ای داشت و نه جهل زمانه و ملت ایران در وسعت جهالت مردمان عرب و زمانه یزید بود.
خدعه و نیرنگ یزیدیان بر مردم زمان به لحاظ جهالت بالای مردم و نبود امکان اطلاع رسانی کافی، کاری و اثر گذاربود،افکارعمومی و جمعیت فراوان، بشدت تحت تاثیر خدعه ها و نیرنگها فریب خورده و در مسیر ستمگران بودند و در زمان حیات حسین بن علی ع پشتبان نهضت حسینی نبودند.
در حالیکه جمعیت انبوه بی شمار در پس اراده خمینی نهضت را یاری میکردند و اتفاقا این حاکمان زمان بودند که ازعدم پشتیبانی مردمی و عدم مشروعیت در رنج و عذاب بسر میبرند.
هرچه بود پیروزی حداقلی و خون بر شمشیر و پیروزی آه مظلوم بر ظالم بود که خیل عظیم جمعیتها را بسوی «نهضت حسینی» کشاند و قیام حسینی را جاودانه ساخت.
و آنچه بود پیروزی حداکثری ملّتی بزرگ و خروشان در پشت سر سرداری بزرگ و سنت شکنی سترگ چون خمینی بود که با الهام و تاسی از قیام حداقلی حسینی بر تارک طاغوتیان و از مردم بیخبران فرود آمد.
پس از قیام حسینی این یاران و رهروان راستینش بودند که با تعدادی اندک، کاری کردند و زمینه ای ساختند که پس از قرنها یارانی استوار یکی پس از دیگری ظهور میکردند و با کمترین امکانات برترین نفوذها را بر دلها داشتند بطوریکه هنوز سیر معنوی راه حسین و نهضت حسین در قلوب پاکان میتابد و از گرما و نفوذش اندکی کاسته نگردیده.
بعد از قتل عام حسین و اصحاب و انصار اندکش هیچگاه کین ستمگر نتوانست نزدیکان حسین را از مسیر راهش ریزش دهد چرا که یاران و رهروان حسین در دایره ای پولادین و جدای از دایره حاکمان غاصب و ستمگر بودند.
تفاوت دایره ها نکته بر جسته و شاید فراموش شده نهضت خمینی با نهضت حسینی است که با زاویه نگاهی دیگر میتوان یافت و درسهایش را جستجو کرد.
اگر ستمگران در دایره ای دیگر جدا و مستقل، سعی بر فروکش کردن تداوم نهضت حسینی داشتند در تداوم نهضت خمینی چنین نبود. ریزش یاران نه از دایره ای دیگر که در دایره ای آشنا آغاز گردید.
اگر حاکمانی بیگانه از راه حسین ، راه را بر حسین و بر نفوذ اندیشه «قیام حسینی» بستند، در تداوم نهضت خمینی چنین نبود و ریزش دهندگان در درون دایره یاران قرار دارند و اندیشه این بزرگ مرد تاریخ اخیر را ناکار آمد میخوانند! همانها که روزی در جرگه یاران وی محسوب نمیشدند!
بر خلاف تاریخ پس از واقعه کربلا، که دایره ها از هم جدا بودند، پس از پیروزی نهضت خمینی اتفاقا تنها در یک دایره است که تاریخ شاهد ریزش و فدایی شدن یاران سردار قیام کننده نهضت است و نه از دایره ای بیگانه!
تجربه و سابقه بسیاری از انقلابات این اعتقاد را بر جسته کرده که: انقلاب در ذات خود صاحبان و فرزندان خویش را سر میبرد. اما فراموش نکنیم که در نهضت حسینی چنین نشد و پس از واقعه دل خراش و جانسوز کربلا نه تنها تداوم مسیر ریزش نداشت که پس از قرنها دایره جمعیت هفت ده تایی را به دایره ای دهها میلیون نفری گسترش داد و صدها میلیون نفر از ملل مختلف ،آزاد مردی و آزادیخواهی حسین را میستایند.
اما پس از پیروزی و استحکام نهضت خمینی این یاران،اطرافیان و حتی خانواده خمینی (رهبر و سردار قیام) بودند که یکی پس از دیگری از دایره قدرت و حاکمیت نهضت ریزش پیدا میکنند!!
اگر این ریزش ها را پس از پیروزی نهضت خمینی بررسی کنیم باید به دو دوره تقسیم کنیم:
۱- ریزش در دوره زندگانی و حاکمیت خمینی
بدون آنکه به علل پرداخته شود دوره اول ریزش را که در سطح گسترده ای نیز بود میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
الف) ریزش از سوی نهضت که به یک نظام تبدیل شده است
بدلایلی که مشخص است سازمانهای مبارز و دارای ایدئولوژی مشخص و با تجربه چون سازمانهای مذهبی مثل مجاهدین خلق و یا غیر مذهبی و غیر دینی چون سازمانهای کمونیستی و سوسیالیستی. این طیف از همان ابتدای حاکمیت نهضت خمینی ریزش پیدا کردند و از دایره نهضت و انقلاب خارج گردیدند.البته در این بین شخصیتهایی چون بنی صدر با اینکه با حمایت امام خمینی بقدرت رسیدند اما از گردونه و دایره انقلاب خارج گشته و از کشور خارج شدند.اما نیروهایی چون نهضت آزادیها و ملی مذهبی ها چون مرحوم بازرگان و سحابیها و پیمانها اگرچه از دایره «یاران خط امامی» ریزش پیدا کردند اما هیچگاه خود را از دایره انقلاب خارج ندانستند و همچنان سعی بر کمک و ایفای نقش در حاکمیت و تحکیم انقلاب داشته اند.
ب)خارج کردن یاران خمینی از دایره قدرت و حاکمیت بوسیله ترور و خشونت توسط کسانیکه از گردونه دایره قدرت انقلاب ترد شده بودند.
کسانی چون بهشتی و هم حزبیانش، رجایی و باهنر، ائمه جمعه چون آیات: اشرفی اصهانی، مدنی،دستغیب و …قربانیان خشونت ترد شدگان نظام بودند.
ج) یکی از کسانیکه در روزهای عمر و زندگانی خمینی ره از دایره حاکمیت انقلاب خارج کردند آیت ا… منتظری بود شخصیتی که آقای خمینی وی را فقیه عالیقدر نامید و خویش را نه یکبار و دوبار که چندین بار در او خلاصه میدید و در آخرین نامه به ایشان خواست تا حوزه های علمیه از وجود علمی و معنوی ایشان استفاده کنند.میشود گفت این شخصیت، بزرگترین قربانی انقلاب بود که در پیروزی و تحکیم پایه های نظام و ولایت فقیه نقش بسزا، تعیین کننده و منحصر بفردی داشت.
۲- ریزش دوره پس از مرگ خمینی
در این دوره در بازیهای سیاسی کسانی از گردونه دایره قدرت خارج شدند که همچنان در زمره یاران و مدافعان پر و پا قرص انقلاب و اندیشه های امام خمینی باقی مانده اند و با شیوه های مختلف یا تخریب شخصیتی شدند و یا در شرایطی قرار گرفتند که مجبور به کناره گیری و استعفا از مناصب شدند چنانچه امروزه کمتر کسی را میشناسیم که بجد مروج اندیشه و مرام خمینی باشد و هنوز در دایره قدرت نقش ایفا کند. البته هاشمی رفسنجانی از جمله شخصیتهای معدودی است که هنوز با قدرت در دایره باقی مانده است هر چند به نظر میرسد با زلزله هایی در درون دایره قدرت مواجه گشته است.
شخصیتهایی چون آیت ا… طاهری نجف آبادی امام جمعه سابق اصفهان،آیت ا… جمی امام جمعه سابق آبادان، نور مفیدی امام جمعه گرگان، آیت ا… بیات زنجانی نایب رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی… و اخیرا آیت ا…زرندی امام جمعه کرمانشاه از جمله آخرین کسانی هستند که از قطار قدرت داخلی نظام ریزش داده شده اند.و البته هنوز با توان بالایی در جرگه و دایره یاران امام خمینی باقی مانده اند.
البته کار به ریزش خاتمه نیافت و تخریب چهره ها تا جایی پیشرفت که خانواده امام خمینی در یک سناریوی گسترده مورد هجمه قرار گرفت و این جهش جسارت نامحرمان با تخریب سید حسن خمینی آغاز گشت.
البته از آنجاییکه شخصیت کاریزمای امام خمینی و خانواده اش فراتر از همه تخریب کنندگان آشکار و پشت پرده بوده است، تخریب اخیر تاثیر معکوس داشته است و اینبار تخریب کنندگان و ریزش دهنده ها بودند که آسیب دیدند و سر در لاک فرو بردند هر چند که این تخریب یک قربانی بزرگ نیز داشت: مرگ آیت ا… توسلی رئییس دفتر رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی ره . و اتفاقا مصداق قربانی و فدایی عینی در راه حفظ اندیشه و خط خمینی گشت. چرا که در برابر ریزش کنندگان ایستاد و با اینکه در محدودیت شدید بود اما نتوانست سکوت کند و در حال دفاع از بنیانگذار انقلاب مورد علاقه خویش براثر فشار روحی ای که ریزش کنندگان بر وی و یاراننش آورده بودند قربانی گشت.
اما چرا انقلاب اسلامی ایران یا بعبارتی«نهضت خمینی» بجای زایش یاران جدید،در سطح گسترده ای قربانی و ریزش یار دارد؟ پرسشی که میبایست بجد در جستجوی پاسخش برآمد.
*تبیین اندیشه
انقلاب ایران که هنوز از پشتیبانه ای بنام «اندیشه و خط امام » بهره میبرد،هنوز با چالش ریزش نیرو مواجه است! براستی چرا؟
آیا علت در فراموشی« اندیشه و مرام خمینی» است؟
به زعم نگارنده علتش میتواند این باشد که هنوز این «اندیشه و خط امام» ،«تبیین» نشده و چارچوب ماهیت و زیربنای آن بصورت روشن برای عموم بیان و تدوین نگشته است!
اگر اندیشه امام را در زندگانی و گفتار و رفتار ایشان جستجو کنیم روحی الهی میابیم که متکی بر «انسان تکریمی» است،چیزی که جایش در زمان ما بس خالی و بیگانه گشته، چیزیکه میتواند بجای ریزش شخصیتها و کاهش روح «انسان تکریمی» و «مردم محوری» نظام،سبب زایش اندیشه های نو و گسترش «کرامت انسانی» و جذب «اندیشه های دور» و اقبال عمومی باشد.
با تبیین آکادمیک اندیشه های امام میتوان تا حدود زیادی از ریزش و محو یاران جلوگیری کرد.
متاسفانه برخی اطرافیان امام چون کروبی اگر چه در این مسیر صادق بودند اما جز در فعالیتهای سیاسی و گاهی فرهنگی،فعالیت علمی و آکادمیکی در این راستا نداشته اند از اینرو هر از گاهی موجی ایجاد میکنند و می آیند اما زود با موجی دیگر بر میگردند و به ساحل نمی رسند.همانکاری که آیت ا… مصباح یزدی عکس آن کرد، کسیکه میگویند در مسیر شکلگیری انقلاب نقش قابل توجهی نداشته است و تا زمان زندگانی امام خمینی هم از سوی ایشان ماموریتی بر دوش نداشته است.
بر خلاف بسیاری از بزرگان سیاسی خط امامی ایشان به فعالیت آکادمیک علمی روی آورد تا جاییکه امروزه حدود ۵ الی ۶ هزار نفر شاگرد فارغ التحصیل از موسسه دانشگاهی- حوزوی خویش تحویل حوزه های علمیه و دانشگاههای داخل و خارج کشور داده است و در حوزه های علمیه از ریشه محکمی بر خوردار است.(انتشار همین مقاله در سایت سکولاریسم نو)
*براي نظر دادن لطفا روی عنوان مطلب کلیک کنید.
جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۴۵ ق.ظ
سلام همتبار و همشهري خوبم
مطلب را كامل خواندم ولي فكر ميكنم كه تحليل انديشه هاي امام خميني و بطور كلي انقلاب اسلامي فراسوي اين تفكيك و دسته بندي جنابعالي است . من فكر ميكنم كه انقلاب اسلامي در ايران براي ايجاد تعادل در منطقه آسيا ضرورتي اجتناب ناپذير بود . همانگونه كه مشروطه بود ، هر چند كه مشروطه براي ايران خيري نداشت ولي زمينه هاي تحول را در بسياري از كشورهاي منطقه بوجود آورد .
ضمنا غنا فرهنگي در قوم بختياري بيش از يك قرن است كه نه تنها موجب توسعه پايدار نشده بلكه بر فقر و فلاكت اين قوم افزوده و اين فرايند ناشي از ضعف سركردگان فرهنگي ، سياسي واجتماعي اين قوم است .
فرهيختگاني كه هنوز معتقدند كوچ زيباست و در صورت از بين رفتن كوچ اصالت و فرهنگ ايل از بين ميرود چگونه ميتوانند راه تعالي و سعادت اين اين قوم راه هموار كنند . كساني كه حتي براي يكبار رنج كوچ را نچشيده اند چه دركي از مرگ ، زندگي و سعادت دارند .
پايدار باشي دوست و همشهري خوبم
جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۵۱ ق.ظ
دوست و هم شهری
مطلب قابل خوندن و در نوع خود جالبی بود گرچه خوب نگاه ها متفاوت است
ولی لطفا این بار منو این بار از نظر دادن معذور بدار چون من نه تاریخ شناس و مورخم و نه جامعه شناس و برخوردم مطمئنا تخصصی نخواهد بود
زنده باشی
اختر
جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۲۷ ب.ظ
سلام جناب احمد پور .
معتقدم همان طور كه پس از سالها راجع به انقلاب عاشورا صحبت مي شود . راجع به انقلاب اسلامي نيز تاريخ بايد سخن بگويد .
شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۱۵ ق.ظ
علاقه مندان بخمینی و راه او در صد اندکی از مردم ایرانند.
خمینی باید در همان سال ۱۳۵۹ میرفت که صدام خائن به خلقهای منطقه با تجاوز نظامی بقای نظام را بجهت انحراف مردم از خلع خمینی به دفاع از کشور طولانی کرد و خمینی قدرت طلب هم جنگ را نعمت نامید جنگی که یک میلیون مسلمان کشته شد و نتیجه اش فقط تقویت اقتصاد غربیان و تضعیف ملل مسلمان منطقه بود.
خود اسلام هم با پذیرش برده داری و ضدیت با حقوق بشر و….مالی نیست و فقط فریب و نیرنگ و دسته بندی در لبین مردمان خداست.
انقلاب اسلامی که با ساخت و پاخت خمینی و غرب ( با کمک های ژنرال هایزر ؛ اکتبر سورپرایز و تیران کنترا =رابطه ملایان حاکم هیچگاه با آمریکا قطع نبوده است!!)پیش آمد همان برطرف شدن مسمومیت اسلامی کشور ماست که فعلا در حال تهوع است تا کی از این مسمومیت خلاص شود و یا بمیرد.
نظامی که بر پایه زور و فرد مستحکم باشد رفته رفته باید دایره قدرت تنگ تر و تعداد خودیها هم کم شود.بعضی ها خودشان میروند و بعضی ها را هم با لگد بیرون میکنند.
——————————————-
جناب افشا!
شما بر چه اساس انقلاب اسلامی که توسط مردم بوجود آمد را ساخت و پاخت خمینی با غرب میدانید؟! بهتر است حرمت حرکت مردم را نگهدارید و اگر انتقادی دارید منطقی و علمی بیان کنید.در ضمن فراموش نشود که اکثریت مطلق مردم ایران معتقد به اسلامند و لازم است به احساسات دینی مردم احترام گذاشته شود.شما مختارید که دینی نباشید اما حق بی حرمتی به مردم و رهبر و دینی که باور دارند ندارید.
احمدپور/پژواک خاموش
شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۲۳ ب.ظ
سلام سيد
كپي پيس كردم تا بخوانم و بعد نظرم را بگذارم.اما فارغ از محتواي مطلب يك پيشنهاد هم دارم
اين مطلب مي تواند در دو يا چند قسمت روي وب كار شود و با گذاشتن ميان تيتر براي خواننده وب راحتتر و قابل هضم تر شود. كوتاه كردن مطالب كه ديگر نور علي نور خواهد بود . البته خود من هم گاه مجبور به نوشتن مطالب بلند بوده ام خصوصا وقتي خواسته ام مقاله اي را كه در روزنامه كار كرده ام روي وب هم بگذارم و زحمت و دغدغه شما را در كامل ادا شدن مطلب درك مي كنم اما در ميان تيتر گذاري و چند قسمت نويسي معجزه اي ديده ام كه نپرس
شاد باشي و برقرار
شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۴۷ ب.ظ
سلام سید عزیز
مطلب بسیار جالب و قابل تاملی بود
ممنون که مرا فراموش نکرده اید
همچنان منتظر مقالات پربار شما هستم
یاهو
شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۷ ب.ظ
خسته نباشی سید
اما سید جان تو از چیزی که نون و آب توش نیست سخن نگو.
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۵۶ ق.ظ
با سلام!
براي راحت تر شدن كار شما آدرس فايل شما را دوباره و به صورت ساده تر برايتان ارسال كردم!
آدرس بنر شما:
http://momena.dpn.ir/orders/pezhvak.swf
مي باشد. يا اگر مي خواهيد به طور مستقيم آن را در وب خود قرار دهيد كدهاي زير را در قسمت بادي قالب در محل مورد نظر( جدول مربوط به نام سايت )خود وارد كنيد:
در صورت برخورد با مشكل با من در تماس باشيد.
موفق باشيد!
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۵۷ ق.ظ
با سلام!
مومنا براي شما طبق خواستتون لوگو هم طراحي كرد!
مي تونيد به آدرس زير بريد و طرح نهايي رو ببينيد!
http://momena.dpn.ir/logo۱.htm
آدرس لوگوي شما:
http://momena.dpn.ir/orders/logopezhvak.swf
مي باشد. يا اگر مي خواهيد به طور مستقيم آن را در وب خود قرار دهيد كدهاي زير را در قسمت بادي قالب در محل مورد نظر( جدول مربوط به نام سايت )خود وارد كنيد:
توجه داشته باشيد كه فايل نهايي شما فايل فلش مي باشد!
در صورت برخورد با مشكل با من در تماس باشيد.
موفق باشيد!
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۵۸ ق.ظ
با سلام!
مومنا براي شما طبق خواستتون لوگو هم طراحي كرد!
مي تونيد به آدرس زير بريد و طرح نهايي رو ببينيد!
http://momena.dpn.ir/logo۱.htm
آدرس لوگوي شما:
http://momena.dpn.ir/orders/logopezhvak.swf
مي باشد. يا اگر مي خواهيد به طور مستقيم آن را در وب خود قرار دهيد كدهاي زير را در قسمت بادي قالب در محل مورد نظر( جدول مربوط به نام سايت )خود وارد كنيد:
توجه داشته باشيد كه فايل نهايي شما فايل فلش مي باشد!
در صورت برخورد با مشكل با من در تماس باشيد.
موفق باشيد!
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۵۹ ق.ظ
نمي دونم كد رو دريافت كردين يا نه؟!
براتون ميل مي كنم!
بدرود!
دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۷ ب.ظ
با سلام
خسته نباشید .
HTTP://WWW.BAMARDOM.BLOGSPOT.COM
دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۳۶ ب.ظ
مطلب جالبی بود ….
من آپم … خوشحالم می کنی ( گل)
سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۰۸ ق.ظ
سلام!
نمي دونم كد لوگو و كد جديد بنرتون رو دريافت كردين يا نه؟!!!!
لطفا اگر براتون مقدوره به من اطلاع بدين!
موفق باشيد!
بدرود!
سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۲۲ ب.ظ
ضمن درود بر یارانی که تا کنون ما را از نقطه نظرات ارزشمندشان برخوردار نموده اند،به دلیل غیر قابل انکار بودن ایده های گوناگون و ضرورت تحقيقات کیفی ما در این راه سخت، می خواهیم آخرین سعي و تلاشمان را با توجه به سانسور قرون وسطی جمهوری اسلامی ، در گردآوری هر چه بیشتر ایده ها و آرمانهای فرزندان دلیر لر بکار بگیریم .لذا بعد از انتشار این مقدمه و اعلام این فراخوان میخواهیم با کمک اندیشه های آزادیخواهانه و عدالت طلبانه تمام فرزندان مردم ستم کشیده لـر ،در داخل و خارج سرزمینهای لـر نشین برای تهیه و تنظیم یک اساسنامه مستدل برای جنبش رهائی بخش لرستان ۷+۴ که ضمن رعایت تمام حقوق انسانی ،همچنین از کلیه موازین اعلامیه جهانی حقوق بشرنیز برخوردار باشد ،مبادرت کنیم .
پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۰۸ ق.ظ
جناب احمدپور با سلام . در رابطه با مطالبي كه دكتر سروش اخيرا اظهار كرده اند مطلبي نوشته ام ومنتظر نگاه شما هستم .
پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۳۳ ق.ظ
Matlabe jalebi BOood, khaste nabashiid
پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۸ ب.ظ
سلام.
خوب هستین؟
راستش من دانش سیاسیم زیر صفره و با اجازه تون راجع به مطلب نظری نمی دم.
شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۰۴ ق.ظ
سلام دوست عزيز
با مطلبي تحت عنوان «علي بابا چاهي و پسا نيمائي »به روزم.
.
.
.
بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.
با آرزوي سالي خوش در سال پيش رو.
.
پيروز باشيد
شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۰۱ ب.ظ
سلام
هنوز آپ نکردی
من آپم خوشحالم می کنی
شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۱ ب.ظ
درودبرشما از مطلب جامع وكاملتان استفاده نمودم. موفق باشيد.
یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۴۰ ق.ظ
سلام عزیز!
خوندم. ولی همیشه تاریخ پر از تحریفه و در واقع تاریخ رو قدرتمندان می نویسن. پس ترجیح می دم قضاوت نکنم…
من هم با داستانی جدید به روزم …خوشحال می شم سر بزنی…
همیشه نویسا…همیشه بهاری
یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۵۲ ب.ظ
پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را تبریک گفته و در سال جدید برایتان آرزوی سلامتی و شادکامی و موفقیت دارم
دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۴۹ ب.ظ
آقا این مطلب را ما در سکولاریسم نو دیدیم
انصافا که حال کردیم.
ممنون.
راستی سلام
خداحافظ
شاد و موفق باشید
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۴۳ ق.ظ
سلام سيد
انتخابات قبول !!!!!!!!!!!!!!!!
قپوني با بوش ديدار كرد!
سر بزن
چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۴ ب.ظ
حضرت استاد سلام
البته هنوز نخواندهم.
اما
آدرس رو فرستادم با توضیحات.
راستی حتما منتظر مفصل نوشتهی شما راجع به قطری هستم.
به قول شما کسی دقتی نکرده در این مورد. شاید همه لذت می برند.
به هر حال منتظرم.
شاد و موفق باشید
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۸ ق.ظ
نسيم بوي اقاقي مي آورد
و زمين چه معطر شده از
نوازشگري دست خدا
نوروز مبارک[گل]
چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۳۷ ب.ظ
جناب احمد پور عزیز
امیدوارم سال جدید سال خوبی باشد ، هم برای شما ، هم برای ما .
دوستدار :
محمد امامی
پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۶ ق.ظ
سلام.
فرا رسیدن نوروز باستانی رو به شما دوست گل دکه ای ام تبریک میگم و امیدوارم سال جدید براتون پر از شادکامی و موفقیت و پیروزی و بهروزی باشه.
//////۸//////…
اينها سبزه ۱۳ بدره! اون وسطي رو براي رسيدن تو به آرزوهات گره زدم…
باز هم بهانه اي ديگر… عيدت مبارک!
[گل][قلب][لبخند][گل]
پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۴ ق.ظ
*•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.HAPPY NEW YEAR!!!•۱۳۸۷*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.SALE NOW MOBARAK!!!•۱۳۸۷*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*
پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۷ ق.ظ
rrrr *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.HAPPY NEW YEAR!!!•۱۳۸۷*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,• ¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸,•¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.¸, .(¯`°´¯)• (¯`°´¯) .• ¤*•,¸. •*¤*,¸.SALE NOW MOBARAK!!!•۱۳۸۷*¤* •,¸.¸,•*¤ *•,¸.¸,•*¤*•,¤*•,¸.¸,•*¤*•,¸.,•*¤*
دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۳ ب.ظ
با سلام و تشکر ما مشکلی نداریم ولی وقتی بی جهت توهین میکنند نه اینکه عقیده خود را بگویند . کسی که در قرن ۲۱ خدا را انکار میکند از چه چیزی میخواهی برای او دلیل بیاوری ایا او عمدا در صدد توهین نیست . در ضمن ما نگران انهایی هستیم که ایمان ضعیفی دارند نه خودمان . ما داد و فریادمان برای این است که چرا یک سرویس بلاگ فارسی امکان توهین میدهد پس با منطق شما همه روزنامه ها و همه میتوانند به اهل بیت ما توهین کنند . نه عزیزم داری اشتباه میری برگرد تا دیر نشده . اگه بخواهیم طبق نظر شما بیخیال شیم . فردا دیگه چیزی برای دفاع نداریم . کمی فکر کنید.
با تشکر و سپاس فراوان
دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۰۴ ب.ظ
سلام دوست عزیز جالب بود موفق باشی
چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۷:۰۵ ق.ظ
اگه اصل مطلب را اول میگفتی اینهمه روضه خونی لازم نداشت
امام علی میفرماید :دین متعلق به خداست.و هیچ کسی به جز فرستاده گان الهی و یا جانشینان آنان اجازه ندارند به نام دین قیام کنند.
قیام خمینی از ابتدا مردود و هیچ جای قیاسی با قیام سیدالشهدا ندارد.
سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۷ در ۶:۰۳ ب.ظ
سلام
نگاه و بيان شما نسبت به امام خميني (ره) اگر از بي اطلاعي نباشد غير منصفانه بلكه مغرضانه است
———————————————-
جناب شهریاری لطفا دلایل خودتان را هم بیان کنید تا علم شما را هم درک کنیم.(پژواک خاموش)
چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ در ۴:۲۰ ب.ظ
بسمه تعالي
دوست عزيز جناب آقاي احمد پور سلام؛
شما در وبلاگ خود كرارا درخواست اظهار نظر كرده ايد بنده هم انتقادهايي به مطالب شما دارم كه البته شايد براي شما تلخ يا تند باشد اما با توجه به روحيه دموكراتيك شما نبايد مانعي در گفتگوي ما باشد، لذا بعضي از مطالب گفتني را بازگو ميكنم. توقع اينست كه گفتگوي ما را بدون حذف يا تصرف در عرائض بنده، بي پرده و علني در صفحه اي مستقل جزو لينكهاي اصلي وبلاگ و سايت قرار دهيد.
آنچه ميگويم برداشت فعلي من از عملكرد شماست و اميدوارم با توضيح و جواب قانع كننده خود اين تصور مرا نسبت به خود عوض كنيد.
اولاً:
به نظر ميرسد شما نه بعنوان يك طلبه بلكه بعنوان يك مسلمان شيعي و نه بيشتر، كه از او توقع پايبندي به اصول و موازين آن ميرود با پارادوكس هاي زيادي در زندگي فكري و اعتقادي و حتي عملي خود دست به گريبان هستيد كه يا احيانا تلاش ميكنيد اعتقادات گذشته خود را به نحوي با تفكرات جديد ليبرال دموكراتيك تطبيق و همخواني دهيد و براي خلاص كردن خود از تضادهاي آن، خود را به تغافل و تجاهل بزنيد و يا خداي نكرده چنان نسبت به اساس اعتقادات ديني خود سست و از آن رويگردان شده ايد كه از مسير صداقت نيز خارج شده و آگاهانه اصول و موازين ديني را زير پا گذاشته ايد.
ترديدي نيست كه بسياري از مسائل اعتقادي و احكام اجتماعي اسلامي و شيعي تعارض جدي با مسائل مطرح شده در حقوق و قوانين ذكر شده در اعلاميه جهاني حقوق بشر دارد. اگر شما اعلاميه جهاني حقوق بشر و دموكراسي غربي را اساس پشتوانه فكري و اعتقادي خود و معيار اصلي براي سنجش درست و نادرست ها و حق و ناحق ها و حل همه مسائل قرار داده ايد تكليف آن دسته از اعتقادات اسلامي و شيعي كه قطعا و مسلما با آن اعلاميه تعارض و تنافي دارد را مشخص كرده و اگر از آن مسائل اسلام و تشيع دست كشيده ايد صريحا بگوييد كه اگر قبلا خود را دانش آموخته علوم ديني معرفي مينموديد ديگر از آن پيشينه و اعتقادات اعراض نموده ايد. تا بعضي دوستان شما تصور سابق نسبت به شما را به تصور جديد تغيير دهند.
ضمن اينكه اگر شما به حقوق بشر و دموكراسي حقيقتا پايبند هستيد سكوت مطلق شما نسبت به نسل كشي و جنايات بزرگ رژيم صهيونيستي در غزه در كنار حمايت هاي بسيار شما از زندانيان محارب با جمهوري اسلامي در دو وبلاگ و سايت جديدتان چه دليلي ميتواند داشته باشد.آيا اين رفتار غيرمنصفانه كه مشابه رفتار شبكه هاي تبليغاتي استكباري است؛ اگر شك برانگيز نباشد دوگانگي در ادعا و عمل شما كه گفته ايد سخت پايبند به اعلاميه جهاني حقوق بشر!! هستيد نيست؟؟
از ميان مسائل متعددي كه قابل گفتگو است اينكه ظاهرا يكي از انتقادهاي شما به قانون اساسي جمهوري اسلامي اينست كه چرا در آن اسلاميت مستقلا مشروعيت و اصالت دارد ولي جمهوريت وابسته به اسلاميت است. اينجا يكي از همانجاهايي است كه بايد تكليف خود را در انتخاب بين اسلام بعنوان دين كامل خاتم النبيين(ص) و يا دموكراسي غربي مشخص كنيد تا تكليف ديگر اعتقادات وابسته به آن هم مشخص شود.
درباره اينكه گفته ايد كه علي عليه السلام جمهور را به رسميت شناخت و ۲۵ سال از حكومت كناره گيري كرد ظاهرا اين مسئله ساده تاريخي بد براي شما جا افتاده و اولا جمهوري در كار نبود و صرفا ياغي گري يك عده خاص بود و ثانيا حضرت آنها به رسميت نشناخت و تا آنجايي كه او را زير شمشير تهديد به قتل كردند از همان بيعت ظاهري هم طفره رفت، و كناره گيري آن حضرت صرفا براي حفظ اصل نهال نوپاي اسلام از قرباني شدن در شرائط خطير و حساس رويارويي با ۲ جبهه سياست بازان قدرت طلب و مجموعه منافقان در داخل و جبهه مشركان در خارج حجاز بود. ديگر ائمه عليهم السلام هم هرگز موقعيتي براي تشكيل حكومت پيدا نكردند و حكايت جانسوز واقعه كربلا نيز گواه آشكاري بر آن است. از طرح مسائل ديگر براي اجتناب از تطويل صرف نظر ميكنم.
.
و ثانياً:
من واقعا متحيرم و نميدانم شما بعنوان يك طلبه آيا با اصل نظام اسلامي مخالفيد همانطور كه امثال بروجردي يا بعضي اصلاح طلبان دموكرات به دنبال آن هستند، يا با بعضي از قوانين فرعي آن؟ آيا حقييقتا شما طالب يك نظام دموكراسي غربي و علي القاعده سكولار و لائيك (و نه اسلام دموكراتيك كه صرفا فريبي براي بعضي فريب خوردگادن سياسي است) هستيد؟ آيا گمان ميكنيد اگر محور ولايت فقيه و يا مرزباني شوراي نگهبان كه عقده دل همه اصلاح طلبان است، از نظام اسلامي برداشته شود، دوستان ليبرال دموكرات و سكولار شما كه بت دموكرداسي و حقوق بشر را براي تازه روشنفكران به خيال خود مترقي رنگ ميكنند و عقبه هاي نقاب دار داخل و خارج آنان، اثري از اسلاميت نظام باقي خواهند گذاشت؟ بهتر است تعارفات را كنار بگذاريد و با اطلاعاتي كه از عمق مقاصد پنهان و آشكار آنان داريد اگر به بنده خواستيد جواب سياسي بدهيد لااقل با خودتان، صريح و واقع بين باشيد. آيا مطمئن هستيد بعنوان يك طلبه كه نان طلبگي ميخوريد و در خانه طلاب سكونت داريد جاده صاف كن دشمنان اسلام كه به دنبال ريشه كن كردن اصل اسلام هستند و با آن كينه ديرينه دارند نشده ايد؟ آيا از ماهيت لائيك جبهه اپوزيسيون كه در لايه هاي زيرين اصلاح طلبان سنگر گرفته و متأسفانه اصلاح طلبان پياده نظام آنان شده اند بي خبريد؟
ممكن است شما در تحليل ذهني خودتان، حسابتان را از گروههاي وابسته به دشمنان خارجي جدا بدانيد اما معلوم نيست در عالم واقع، با مخالفت با اصل نظام، چه فرق عملي بين نتيجه كار شما و آنها وجود دارد بخصوص اينكه وقتي كه محصول مشترك بدست آيد محصول را مطمئناً آنها درو خواهند كرد نه شما.
به هر حال شما و بعضي همفكرانتان اگر از اصل اسلام قطع علاقه نكرده ايد، ظاهرا در تحليل سياسي خود دچار يك اشتباه بسيار بزرگ و فاحش شده ايد. كسي منكر اشكالات و خلأ هاي بسيار در اين نظام كه طبيعت كار انسانهاي غير معصوم است نيست. اما آيا واقعا شما فكر ميكنيد با اين روشي كه شما و بعضي ديگر از اصلاح طلبان انتخاب كرده ايد و تيشه را به ريشه زده و مسير براندازي نظام را در پيش گرفته ايد (اگر تعارف نكرده و آنرا انكار نكنيد چه اينكه آنهمه مانور دادن روي مطالب كاظميني بروجردي محارب نظام، شاهد آشكار آن ميباشد) اگر اين نظام مقدس و بر پايه اصل اساسي ولايت فقيه كه ثمره خون صدها هزار شهيد است و آن خونهاي گرامي اين نظام را بيمه كرده و در طول سي سال فرازو نشيب هاي بسياري را پشت سر گذاشته و امتحان خود را اگرچه به بهاي سنگيني، پس داده است و هنوز خون در رگهاي فدائيان جان بركف آن ميجوشد بر فرض برانداخته شود و نظام ولايت فقيه از بين برود، آيا شما و ديگر اصلاح طلبان مسلمان اگر از خير اسلاميت نظام نگذشته باشيد و هنوز پايبند به آن باشيد، تصور ميكنيد كه مجموعه معارضان نظام وگروههاي رنگارنگ اصلاح طلب به همانهايي كه في الجمله علقه اي با اصل اسلام دارند چنين مهلتي را خواهند داد كه يك حكومت جمهوري دموكراتيك اسلامي و بدون ركن ولايت فقيه و با آن آزادي هاي آنچناني كه تخيل كرده ايد آنهم در كمال آرامش و هم زيستي مسالمت آميز و دوستانه تشكيل دهند و با حرفهاي قشنگ با همه اقشار و طوائف و گروههاي سياسي مختلف در خيابانهاي تهران قدم زده و به هم لبخند بزنند و در عين حال بازهم زير چتر آن اسلام شيك و قشنگ و دموكراتيكشان باشند. و آمريكاي جهان خوار كه چنگ سلطه اش در تمام دنيا گسترده است هم به شما گل سرخ تقديم ميكند و اسرائيل خون آشام كه به اطفال و كودكان هم رحم نميكند، از همان دورها با لبخندش شما را نوازش ميكند؟؟!!
به نظر ميرسد به يك خود فريبي شديد گرفتار شده ايد و شايد به يك فرضيات و مدل هاي خيالي كه هرگز عملي نخواهد شد دل بسته ايد. آيا همانهايي كه پشت سر شما اصلاح طلبان كمين كرده اند و شما را جلو انداخته اند، به شما ميدان خواهند داد يا به شما رحم خواهند كرد؟ گويا غافل شده ايد كه آمريكا و همه ايادي و جيره خوارانش با تمام توانائيها و همه ترفندهايشان كه سي سال است براي براندازي اين نظام حرص و جوش خورده و دندان به هم ميفشارند و ميلياردها دولار براي اين هدف هزينه كرده اند و فقط در طول سالهاي ۷۸ تا ۸۷ يك ميليارد و ۱۷۹ميليون دولار توسط آمريكا براي براندازي جمهوري اسلامي هزينه شده و سبيل هر ياوه گويي را كه نيشي به اين نظام ميزده چرب كرده اند، منتظرند اگر هزاران تن بمب كه در عراق و افغانستان بر سر ملتهاي بيچاره آن فرو ريختند هزاران برابرش را بر سر ملت ايران كه همه هيبت و هيمنه و آبروي آنها را بر باد داده بريزند. و آْنوقت است كه گرگهاي گرسنه آنطرف آب و جبهه هاي سياسي لائيك و همه كركسها و لاشخورها بر سر اين طعمه زخمي خواهند ريخت و دندانهاي تيز خود را كه پشت اعلاميه باصطلاح حقوق بشر و دموكراسي و آزادي و مبارزه با تروريسم پنهان كرده بودند بر پاره هاي اين طعمه خواهند نواخت. و آنروز، نه تنها آن دسته از اصلاح طلباني كه خود را پايبند به اصل نظام ميدانند، بلكه ملي مذهبي هاي بعضا لامذهب و همه گروههاي سياسي كه شعارهاي دموكراتيك آنها را باور كرده بودند و هر كدام به نوعي جاده صاف كن آنها بودند، بدون ملاحظه خوش خدمتي هاي آنان، جزو اولين قربانياني خواهند بود كه آن لاشخورها آنها را خواهند دريد.
جاي تعجب است كه كساني كه خود را فعال سياسي و سياست مدار ميپندارند هنوز دوست و دشمن را به درستي نميشناسند و بدون اينكه به عملكرد و پيشينه تاريخي و خلق و خوي دشمن غدار و مكار در طول عمر استكبار غرب كه هنوز هم همان سياست هاي كهنه استعماري با لباسهاي نو را دنبال ميكند، توجه كنند همچون ساده لوحان فريب خورده اي به جان خودي كه با تبليغات آنان او را دشمن تصور كرده افتاده و با او دست به گريبان شده اند و به خيال رسيدن به جامعه دموكراتيك آب به آسياب دشمن بي رحم ريخته و تيشه بر ريشه همه هويت ديني و ملي خود ميزنند. شصت سال پيش كه نسل گذشته فلسطين در يك حركت آرام و معامله چه بسا خوشايند زمينها و خانه هاي خود را به يهودي ها ميفروختند هرگز فكر نميكردند كه چنين آينده سياه و خونباري را براي آينده فلسطين رقم ميزنند. در ايران نيز از آنهايي كه با آگاهي و عمد اين كار را ميكنند كه بگذريم، يك عده با خوش خيالي و خوش بيني به وعده ها و شعارهاي فريبنده دشمن نقاب زده، ژست روشنفكري و پرستيژ شيك دموكراتيك به خود گرفته و ندانسته به نوع ديگري گويا مشابه همان داستان را رقم ميزنند.
ثالثاً:
در آخر ميخواهم از شما سؤال كنم آيا فكر ميكنيد آنچه مستقيم يا غير مستقيم و با ارجاع و پيوند دادن به مطالب ديگران در وبلاگ آورده ايد متعادل و منصفانه است؟ ببخشيد كه با صراحت و بي پرده حرف مي زنم، متأسفانه بايد بگويم كه آدم وقتي مطالب شما در وبلاگ را ميبيند اصلا احساس نميكند با يك فردي كه با انصاف همه واقعيتها را با نگاهي متعادل ميبيند و بدنبال حق و حقيقت است روبروست و كاملا آشكار است كه با جبهه گيري تند سياسي و با تبليغات غير واقعي سعي ميكنيد بدون توجه به اينكه در جبهه اصلاح طلبان چه خبر است مانند كسي كه مأمور است به جبهه مقابل تير بيندازد، فقط جبهه مقابل خود را با هر وسيله و به هر طريق ممكن متهم و محكوم كنيد. استفاده از هر چيزي كه وجهه جمهوري اسلامي را به نحوي مخدوش ميكند، طرح مطالب و اخبار افراد صددرصد مغرض و منحرف و حتي كساني كه وابستگي شان به استكبار فاش شده بعنوان حربه اي براي ضربه زدن به نظام، چشم بستن بر هر نقطه مثبتي در دولت و زير سوال بردن خدمات عدالتخواهانه آن (كه قابل مقايسه با دولت سابق نيست) در رسيدگي به مناطق محروم، فرمايشي خواندن مجلس به جرم پايبندي به قانون اساسي و…….
آيا شما، آن هم در عنوان طلبگي و در شهرك طلاب، بايد مدافع همه زندانيان سياسي و حتي گروهكهاي محارب و براندازندگان نظام باشي؟ آيا شما به هويت و اهداف و اغراض همه افرادي كه لينك به آنان در وبلاگ خود گذاشته ايد توجه كرده ايد؟ يا صرف مخالفت آنان با نظام براي شما كافي است؟
به هر حال عنوان و وظيفه اجتماعي خود را فراموش نكنيد. تاريخ پيوسته شاهد بوده ضربه هايي كه خوديها و عده اي از خواص بر اسلام وارد كرده اند بسيار كاري تر و زيانبارتر از ضربات دشمنان و بيگانگان بوده است.
آنچه گفتم دوستانه و از روي خير خواهي بود و انشاءالله تأمل و تجديد نظري بكنيد. اميدوارم صراحت من باعث رنجش شما نشده باشد و اگر سوء تفاهمي است با توضيحات شما برطرف شود. منتظر جواب شما هستم.
والسلام
حميدرضا حقيقت گو
۱۰/۱۲/۱۳۸۷
جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۳ ق.ظ
انظر ما قال و لا تنظر من قال
دوست عزيز جناب آقاي احمدپور سلام
اولاً
در باره گفتگوي ما، بنده يك شهروند عادي و يك طلبه ساده هستم و هيچ منصب حوزوي و يا دولتي ندارم و مثل همه ديگراني كه نظرشان مطرح ميكنند من هم نظرم را گفتم و شايد چون مخاطبان شما عموما همفكران شما هستند نظر انتقادي من براي شما غير منتظره بود. اما به هر حال انتظار دارم گفتگوي با شمايي كه گفتگوي منطقي و دموكراتيك و تحمل مخالف را تمرين كرده ايد و انشاءالله اهل انديشه و تبادل نظر هستيد و ميزبان هم شما هستيد، يك گفتگوي منطقي و اخلاقي و بدور از جنجال و فرافكني و ترفند براي طفره رفتن از پاسخ باشد و نه اينكه به جاي استدلال منطقي براي پاسخگويي، به تمسخر گرفتن يا استفاده از بعضي روشهاي خاص براي محكوم كردن و جلوي اسم او علامت تعجب گذاشتن و معرفي كردن او به مخاطبان خود به عنوان كسي كه حرف ناحساب ميزند.
و اما آن داستاني كه تعريف كرديد كه افرادي مقاصدي دارند، ربطي به بنده ندارد و به نظر ميرسد شما داريد جوسازي ميكنيد و سخن از افراد نظامي و دولتي و غيره بيش از اينكه واقعيت خارجي داشته باشد سخني در راستاي مطالب ديگر سايت شما و همان روال خاص تبليغات سياسيتان باشد.
جناب احمدپور، بنده تلاش كردم كلامم در كمال ادب و احترام باشد و هر چه گفتم مستند به مطالب خود شما بود و ميتوانم با اشاره دقيق و استناد به مطالب خودتان از آنچه گفتم دفاع كنم و هرچه را كه بي دليل گفته بودم حرفم را پس خواهم گرفت شما فقط موضع آن را مشخص كنيد. من گفتم شما از زندانيان محارب با نظام و كساني كه قصد براندزي دارند به انحاء مختلف دفاع كرده ايد و مطالب كساني كه وابستگي آنها به دشمنان خارجي فاش شده را تبليغ كرده ايد. حمايت از زندانيان و فعالان سياسي محارب و معارض نظام، بخش عمده اي از وبلاگ و سايت شما را تشكيل داده است و بنده گفتم در مقابل حمايت هايي كه از زندانيان محارب و مخالفان نظام گرده ايد، نسبت به نسل كشي و جنايات بزرگ صهيونيستها در غزه كه آنها هم ظاهرا بشر هستند و ميبايست شما از حقوق آنان هم حمايت ميكرديد (كه البته ما هم نظر شخصي و صادقانه شما را ترجيح ميدهيم به سخن مصلحتي و تظاهر به چيزي كه جزو اهداف تبليغات سياسي شما نيست) سخني نگفته ايد. اگر گفته ايد و مت نديده ام آدرس آن را بفرمائيد تا مطلع شوم.
اما شما در كمال مظلوميت فرموديد كه هر نوشتاري كه توهين به احدي (بجز خوتان) نباشد منتشر خواهيد كرد بنا بر اين، هم خودتان به كسي اهانت نميكنيد و هم اجازه نمي دهيد به كس ديگري در وبلاگ و سايت شما اهانت شود!!! جالب است شما در واكنش به نامه اينجانب مجموعا ۲۳ خط توضيح نوشتيد كه ۱۵ خط آنرا به متهم كردن و اهانت به بنده و ۶ خط را به توجيه و توصيف و بيان ويژگيهاي خوب خودتان و ۲ خط را هم به اينكه نظرات را منتشر ميكنيد و تا مرا شناسايي نكنيد جواب مرا نخواهيد داد اختصاص داديد!!
اهانت به بنده كه خيلي مهم نيست چه كنيم دم خروس به عرش رسيده و از اتهام و افترا و استهزاء به تمام مسؤلين نظام كه بگذريم آنچه قابل بخشش نيست اهانت و افتراء به شخصيت والاي امام خميني(ره) آن پير مراد همه ملت مؤمن و انقلابي همان كسي كه رزمندگان در طول دفاع مقدس به عشق او جانشان را بر كف دست گرفته و آن حماسه ها را ميآفريدند.
آيا شما كه ادعا ميكنيد به كسي اهانت نمي كنيد و مطلب كسي را كه اهانت كند را هم منتشر نميكنيد!!! آيا اهانت و افتراء به حضرت امام (ره) را استثناء كرده و آن را جائز ميدانيد؟؟
آيا اين رواست كه در وبلاگ و سايتي كه با نظارت شما مديريت ميشود كسي در سخناني وقيحانه و ناجوانمردانه امام خميني (ره) را دست نشانده غرب بداند و با كمال بيشرمي بگويد : «انقلاب اسلامي با ساخت و پاخت خميني و غرب با كمك ژنرال هايزر و …….پيش آمد…» و ياوه گويي را تا جايي از حد بگذراند كه با صراحت در سخني كفرآميز بگويد : «اسلام هم با پذيرش برده داري و ضديت با حقوق بشر و….. مالي نيست و فقط فريب و نيرنگ و ….است»!!!
و آقاي احمدپور كه هر سخن مخالف خط فكر خاص خود را به سرعت نقد ميكند و بي پاسخ نميگذارد يك سال و اندي است اين سخنان زشت و اهانت آميز را در وبلاگ و سايت خود بدون هيچ نقد و جوابي نگه داشته است…
متأسفانه اشكالات و مطالب غير منصفانه بيش از اينهاست كه بخواهيم وارد آن شويم…..
جناب احمدپور، راستش من با آشنايي كه به مجموعه نوشته ها و نحوه جبهه گيريهاي شما پيدا كردم خيلي انتظار يك جواب منطقي و روحيه حقيقت جويانه و حق طلبانه هم نداشتم همانطور كه در مجموعه مطالبتان يك جبهه گيري افراطي به نفع اپوزيسيون و مخدوش كردن نظام به هر حربه و مستمسكي به وضوح مشاهده ميشود و حتي طرح مسائلي مثل تجاوز جنسي به دختر ده ساله در مسجد كه ربطي به نظام هم ندارد و انسان تعجب ميكند كه شما واقعا آبروي چه كسي را ميخواهيد ببريد؟؟ مسجد يا اسلام يا…؟؟ با اين اوصاف خيلي تشنه جواب شما هم نيستم اما درباره اينكه جواب مرا به شناسايي شخصم مشروط كرديد بگويم من شخص مخفي يا غير قابل شناسايي نيستم و هيچ منصب و مسؤليتي هم ندارم كه ملاحظاتي داشته باشم و اگر ميخواهيد كپي شناسنامه ام را هم برايتان بفرستم اما آيا همه آنهايي كه مطلبي مينويسند و شما جواب ميدهيد را ميشناسيد؟ يا اين را با هدف خاصي براي پاسخ به من شرط كرديد؟ و احيانا ميخواهيد بجاي پاسخ به سخن شخص هويت او را زير سؤال ببريد همانطور كه در همان چند خطي كه نوشتيد هم دقيقا همين كار را كرديد. خيلي جاي تأسف دارد كه كساني دم از گفتگو و منطق و بيان و احترام به انسانها ميزنند كه خودشان با اولين كلام درصدد ترور شخصيت برميآيند. شايد هم پاسخ ندادن شما براي اين است كه ميدانيد به هر انتقادي كه به شما كردم اگر اعتراض كنيد روي دليل و سند آن انگشت خواهم گذاشت. البته در اين سايت هم ريش و قيچي در شماست و ميتوانيد همه حرفهاي مرا پاك كنيد و از شر آن راحت شويد….
و ثانياً
درباره تعارضهاي احكام اسلام و اعلاميه و قوانين حقوق بشر، شما هم تأييد كرديد كه مسائل اعتقادي و احكام اسلامي و شيعي با اعلاميه جهاني حقوق بشر تعارضهاي جدي دارد و صد البته ما هيچ احساس كمبود و ننگي از اين نداريم و به احكام اسلام آخرين دين الهي كه از منشأ وحي و از جانب خداوند متعال صادر شده و مباني تفكري و اعتقادي مكتب مترقي و راستين تشيع معتقديم و به آن افتخار ميكنيم و به هيچ وجه ارزش و اعتبار آن را به تطابق با اعلاميه جهاني حقوق بشر كه توسط انسانهاي با دانش اندك و با مأموريت سياسي تأمين منافع آمريكا و استكبار تدوين شده و همانند شعار مبارزه با تروريسم صرفا اهرم استكبار غرب براي اهداف توسعه طلبانه آمريكاست، نميدانيم و كسي كه اهداف تدوين اين اعلاميه و تأسيس شوراي امنيت و سازمان ملل متحد و قوانين آن از جمله حق وتو را برقرار كردن عدالت در جهان و احقاق حقوق نوع بشر بداند يا از مسائل و واقعيت ها ي سياسي جهان و پرونده سياه آمريكا و مدعيان دروغين حقوق بشر، به كلي بي اطلاع است و يا با انگيزه هايي از آن تغافل ميكند. بنا بر اين وجود تعارض بين احكام و قوانين اسلامي و اعلاميه جهاني حقوق بشر تعجبي ندارد و آنچه محل بحث بود اينكه در بنده يا شما در موارد تخالف و تعارض بين اسلام و اعلاميه حقوق بشر در مقام تفكر و عقيده و براي تشخيص و قضاوت به درست و نادرست و حق و باطل، كدام را معيار و مبنا قرار ميدهيم؟؟ تا بدنبال آن، جايگاه بقيه مسائل تفكري و اعتقادي خود را بنا كنيم.
به اميد رفع سوء تفاهم ها و يك دل شدن همه امت اسلام و رفع هرگونه ظلم و تبعيض و گمراهي و آلودگي از جهان.
حميدرضا حقيقت گو
۱۵/۱۲/۱۳۸۷
———————————————————————
علیکم السلام
آقای محترم لینک دادن در عالم تارنماهای الکترونیکی یک امر عادی و بدیهی است و الزاما بمعنی تایید آن نیست. اما در مورد زندانیان سیاسی و عقیدتی چون آیت الله بروجردی که یک زندانی کاملا عقیدتی است و در مورد افراد و شخصیتهای وارسته و متقی چون هادی قابل و یا عمادالدین باقی که از زندانیان سیاسی و اصلاح طلب محسوب میشوند من بعنوان یک شهروند و یک انسان آزاده و آزادی خواه و بعنوان مدافع حقوق بشر بر خودم فرض میدانم که از آنان دفاع نمایم و لینک به نامه آیت الله بروجردی سوای تایید یا رد متن نامه وی،حداقل کاریست که میتوانم در حق یک زندانی که صدایش به هیچ جا نمیرسد انجام دهم.
پژواک خاموش /احمدپور
یکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۸ در ۵:۲۲ ق.ظ
< خدا وکیلی این سایت بیخود و مزاحمی است کاش میشد از دستش شکایت کرد
یعنی این:http://boinc.vanderbilt.edu/>