بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم
در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم
نمی دانم چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غم هایم
بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و…
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل …
با سلام
نرم نرمک عروس طناز بهار لباس سبز می پوشد
صدای پاورچین قدم هایش آرام به گوش می رسد
چلچله ها روی چادر سبزش با شادی می سرآیند
بهشت زمین با رویش جوانه ها می شورد
زمستان با لبخندی بی رمق به قهقهه ی کودکانه بهار درود می گوید
زایش و رویش فلک دوار مستانه در پس دوباره ها هجوم می آورد
نوید شورانگیز بهار غوغایی بی کران در طبیعت می افکند
شادی نوروز باستانی دل هر ایرانی را مست می کند
تبریک و تهنیت نُقل مجلس این روزها می گردد
و من ترانه ی بهارم را می سرآیم
سبدی از نیلوفر و بنفشه در دستان قاصدک عشق می سپارم
تا به دست دلهای پرتپش بهاریتان برساند.
بهار ۸۷ بر شما مبارکباد
[گل]
پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۳۷ ب.ظ
سلام…
تنهاي تنها اپ شد…
منتظر نظرتون هستم…
موفق باشيد…
تا يه جاي ديگه و يه وقت ديگه…خداخافظ همين حالا!!!!
جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۵۹ ق.ظ
بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم
در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم
نمی دانم چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غم هایم
بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم
جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۰۰ ق.ظ
دورم زتو ای گلشن جانان چه نویسم
من مرغ ضعیفم به عزیزم چه نویسم
ترسم که قلبم شعله کشد و صفحه بسوزد
با این دل تنگم به عزیزم چه نویسم؟؟؟؟؟
جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۱۷ ق.ظ
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و…
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل …
سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۲۷ ق.ظ
با سلام
نرم نرمک عروس طناز بهار لباس سبز می پوشد
صدای پاورچین قدم هایش آرام به گوش می رسد
چلچله ها روی چادر سبزش با شادی می سرآیند
بهشت زمین با رویش جوانه ها می شورد
زمستان با لبخندی بی رمق به قهقهه ی کودکانه بهار درود می گوید
زایش و رویش فلک دوار مستانه در پس دوباره ها هجوم می آورد
نوید شورانگیز بهار غوغایی بی کران در طبیعت می افکند
شادی نوروز باستانی دل هر ایرانی را مست می کند
تبریک و تهنیت نُقل مجلس این روزها می گردد
و من ترانه ی بهارم را می سرآیم
سبدی از نیلوفر و بنفشه در دستان قاصدک عشق می سپارم
تا به دست دلهای پرتپش بهاریتان برساند.
بهار ۸۷ بر شما مبارکباد
[گل]